شهید غلامرضا تهرانی سعید

  • علت شهادت

    • علت شهادت : تصادف حین خدمت
    • عامل شهادت : تصادف حین خدمت
    • شرح علت شهادت : شهید مدافع وطن غلامرضا تهرانی سعید در تاریخ 29/7/59 در جبهه آبادان در جاده تصادف کرده و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

    شهید غلامرضا تهرانی سعید

    علت شهادت

  • خاطرات

    غلام رضا تهرانی سعید درس طلبگی می خواند اما در کنارش کار هم میکرد . کار را نه فقط برای پول و دستمزد بلکه برای ساخته شدن شخصیت خودش انجام می داد . شاگردی در مغازه چادر دوزی و کمکی لوله کش و هر کاری که از دستش برمی آمد انجام می داد *** رضا با رفقایش در محله فوتبال بازی می کرد . همزمان حواسش به ما چهار خواهر

    هم بود . البته ما اهل حجاب و چادر بودیم ولی داداش رضا نسبت به ما غیرت داشت و همواره سایه حمایت و مراقبت اش را احساس می کردیم . من با این که به سن تکلیف نرسیده بودم رفتم روی پشت بام . همیشه چادر می پوشیدم ولی در عالم بچگی چون احساس کردم داخل خانه خودمان هستم بدون چادر رفته بودم آنجا . غروب همان روز موضوع را

    به من گوشزد کرد *** رضا تک برادرمان بود . هر کدام از ما چهار خواهر که به سن تکلیف می رسیدیم منتظر هدیه ویژه اش بودیم . ماه رمضان آن سال که تمام می شد رضا برای روزه اولی خانواده با پولی که دستمزد گرفته بود طلا می گرفت . آن سال من هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم . بعضی از روزها را روزه کله گنجشکی گرفته بودم

    و یکی دو روز هم روزه کامل . عید فطر که رسید خواهر بزرگم النگوی طلایش را هدیه گرفت و من یک ماشین اسباب بازی زیبا *** داداش رضا مرا با خودش برد به زیارت حرم حضرت معصومه (س) . زیارتمان که تمام شد گوشه ای به نماز ایستاد . کمی آن طرف تر چند خانم دور هم نشسته بودند و با صدای بلند صحبت می کردند . نماز رضا

    که تمام شد مهری برداشت و به طرف ام گرفت: - بیا تو هم دو رکعت نماز بخون - من بعدا می خونم - بخون تا خانم هایی که صحبت می کنن از نماز خوندن یک دختر کوچولو لذت ببرن *** سال 59 بود و زمان خیانت های بنی صدر. حضرت امام (ره) پیام دادند که جوان های مومن انقلابی به سربازی بروند و فضای پادگان ها را معنوی کنند

    . رضا با این که طلبه بود اما داوطلب سربازی شد . پدرم اظهار کرده بود که طلبه ها مشمول نیستند و نیازی نیست برود . رضا حجب و حیا داشت . از طریق مادر برایش پیغام فرستاد : - این همه روضه علی اکبر خوندید الآن موقع عمله . اسلام به خون نیاز داره *** زمانی که همه از خدمت سربازی فراری بودند جوانی به صورت داوطلبانه آمده بود

    پادگان . طبق رسم و رسوم زمان طاغوت سربازها هر روز اول صبح صورتشان را با تیغ می تراشیدند . تنها کسی که این کار را نمی کرد همان جوان تازه وارد بود . شنیده بودم درس طلبگی می خواند . البته هنوز سن و سالش کم بود و مویی در صورت نداشت ولی تیغ هم نمی کشید . بچه ها شروع کردند به اعتراض : - چرا رضا تهرانی

    صورتش رو تیغ نمی زنه . ما هم دیگه نمی زنیم فرمانده ایستاد مقابل نیروها : - اون تا حالا به صورتش دست نزده ولی شما که از اول زدید باید ادامه بدید چون بی ریخت و نامرتب میشه کم کم ریش مرتب و آنکادر کردن در پادگان مطرح شد *** آمده بود مرخصی . همه دورش جمع شده بودیم و مشغول شنیدن خاطراتش بودیم : - آیت الله خزعلی

    آمده بود پادگان و برایمان سخنرانی کرد . قبل از صحبت هایش من قرآن خوندم و ایشون خیلی تشویقم کرد مادر که گوشه اتاق نشسته بود و داشت برنج پاک می کرد گفت : - خب مادر جون خودت رو معرفی می کردی . ایشون که با پدرت رفیقه رضا مکثی کرد : - از این که مطرح بشم و بشناسن ام خوشم نمیاد *** منزل خاله ام بودیم که

    خبر شهادت رضا رسید . مادرم مهر خواست : - عهد کردم که اگه خبر پیروزی یا شهادت رضا رسید سجده شکر کنم موقع تشییع جنازه رضا هم مثل کوه استوار بود . برادرم از اولین شهدای جنگ بود و او را در قبرستان شیخان نزدیک حرم دفن کردند . مادر صورتش را روی سینه شهید گذاشته بود و تکان نمی خورد . شوهر خواهرم گفت : از روی سینه

    شهید بلندش کنید اما او با دست اشاره کرد که نه ! - دارم با بچه ام حرف می زنم و دعا می خونم مردم که این صحنه را دیدن یک صدا شعار دادند : - درود بر تو مادر مجاهد

    شهید غلامرضا تهرانی سعید

    خاطرات

  • وصیت نامه

    شهید غلامرضا تهرانی سعید

    وصیت نامه

  • زندگینامه

    شهید غلامرضا تهرانی فرزند حسین در سال 1339 در شهر مقدس قم چشم به جهان گشود. او در تاریخ 29/7/59 در جبهه آبادان در جاده تصادف کرده و به فیض عظیم شهادت نائل آمد. او متین، آرام، باوقار، مودّب و محبوب امّا جوشان و خروشان بود. و بسان ابری ملایم و سنگین امّا پرطراوت که بگاه نیاز غرّان و خروشان دشت تفتیده را از برکت وجود خود زنده و سیراب

    میکند او نیز همانگونه که شایسته هر فرد مؤمن و معتقد است در عین متانت و آرامی با بیانی شیوا هر شنونده¬ای را مجذوب خود می¬نمود. چشمان حق بینش جذبۀ خاصّی داشت همزمان با تلاوت شیرین قرآنش با او آشنا شدم. چه نشاط انگیز است این وحی الهی بخصوص هنگامیکه با آوای مخصوصش حقّ آنرا ادا می¬نمود. هر صبحگاهان با تلاوت آیاتی از قرآن به مرجان روح مرده و منجمدمان

    امّید زندگی میدمید، حضور او در مسجد این سنگر مبارزه همیشه تاریخ نشانگر ایمان او بود. و به هنگام بزرگداشت ایّامی از یوم الله با ترتیب دادن و شرکت در اجرای نمایشنامه¬ای به عظمت و جلال و بزرگی آن می¬افزود و در انجمن اسلامی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامیان کراراً و کراراً اسم آنرا شنیده و نقش مثبت آن در سازندگی برای مشخص می¬باشد وی فعالانه شرکت می¬جست. راستی

    که حضور او در جلسات انجمن چه جذبۀ خاصّی داشت. برخورد او با انسان، آنچنان ملایم و پرطراوت بود که نظیر آن را در دیگران کم دیده¬ام. بسان جوشش چشمه¬ای از درون کوهسار بهنگام جنگ و روبرو شدن با کفّار بعثی عراق یعنی در نبرد حقّ علیه باطل و بقول اماممان که او شیفته¬اش بود در جنگ اسلام و کفر. در زمانی که اغلب چهره¬های مزوّر را نشان داد و

    کسانیکه به ظاهر به ایمان و اخلاص می¬نمودند و در باطن آن نبودند. بر همگان مشخص گردید. الحقّ که خوب درخشید. هرگاه که او را میدیدم بارقه¬ای از ایمان و اخلاص در وجودش بود. در اغلب جبهه¬ها داوطلبانه شرکت می¬جست و تقاضای شرکت می¬نمود و اکثراً شاهد بودم که در رفتن به جبهه¬ها گوی سبقت را از دیگران می¬ربود. چندین بار در شهر شهیدپرور خونین شهر، این کربلای زمانمان در

    جبهه نبرد حقّ علیه باطل شرکت جُست و چه شیرین در بازگشت ما وقع را بیان می¬نمود. از موقعیکه به خرّمشهر رفته بود و ماشینش خراب شده و بعد از رها کردن ماشین همراه با برادران سپاهی و کمک آنها رفته بود سخن می¬راند چقدر اعجاب انگیز و شیرین، همیشه از امّید و پیروزی صحبت می¬نمود و او و یکی دو نفر دیگر بودند و بگاه سختی و مشکلات تنها

    و تنها با آنها بود که می¬شد مشکلات را در میان گذاشت چون او متعهّد بود و مومن بود و متین بود و آرام. مودّب بود و محجوب، و جوشان و خروشان. تا اینکه در صبحگاه عید قربان یکی از همرزمانش در حالیکه قطرات اشک در چشمش پنهان شده بود به من که گویی محرم راز اویم مراجعه کرد و گفت که او تصادف کرده است (شب قبل) و به

    بیمارستانش برده¬اند و به اتّفاق آن برادر همرزم نگران و هراسان به بیمارستان تلفن زدم و حال وی را جویا شدم که ناگهان در کمال ناباوری گفتند که او نیز ... که او (مرحوم شهید تهرانی سعید) نیز شهید شد و به مصداق یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربّک راضیه مرضیّه. بلقاء الله پیوست یادش گرامی باد. در سوگش بی¬صبرانه و بی¬اختیار گریستم و از خداوند طلب آمرزش و

    مغفرت و توفیق ادامه راه او را نمودم.

    شهید غلامرضا تهرانی سعید

    زندگینامه

  • اطلاعات فردی

    • شهید غلامرضا تهرانی سعید
    • فرزند حسين
    • متولد 1339/05/03
    • محل تولد : قم
    • تاریخ شهادت : 1359/07/29
    • محل شهادت : ابادان - خسرو اباد
    • مذهب : شیعه
    • دین : اسلام
    • درجه : سرباز
    • استان سکونت : قم
    • شهر سکونت : قم
    • تحصیلات : سیکل
    • نوع استخدام : وظیفه
    • تاریخ حادثه : 1359/07/29
    • استان حادثه : خوزستان
    • محل دفن : گلزار شهدای شیخان

    شهید غلامرضا تهرانی سعید

    اطلاعات فردی

شهید غلامرضا تهرانی سعید

شهید غلامرضا تهرانی سعید

تاریخ شهادت : 1359/07/29