شهید حاجی مراد نادری

  • علت شهادت

    • علت شهادت : اصابت گلوله سارق به سینه
    • عامل شهادت : اصابت گلوله سارق به سینه
    • شرح علت شهادت : رییس یکی از کلانتری های شهرستان دزفول بوده به هنگام دستگیری سارق مسلح با حکم قضایی و مقاومت متهم، متاسفانه از ناحیه سینه مورد اصابت تیر متهم قرار گرفته و شهید شده است.
    مشاهده متن کامل

    شهید حاجی مراد نادری

    علت شهادت

  • خاطرات

    محرم که نذری داشتم برای شرکت در ثواب آن مقداری پول آورد و تحویلم داد ولی از من خواست که به کسی نگویم. کُلا آدم تودار و کم حرفی بود. سعی می کرد کارهای خیرش برای ریا و خودنمایی نباشد... این خاطره ها توی سرم وُول می خوردند که خودم را مقابل کلانتری دیدم ، محل کار حاجی مراد. در لباس فرماندهی کلانتری به قدری جذبه داشت که اولش ترسیدم

    خواسته ام را بگویم اما به من ظلم شده بود و باید از حق ام دفاع می کردم. وقتی موضوع را مطرح کردم به فکر فرو رفت و بعد دست به کار شد. اول یکی از نیروهایش را صدا زد و از او خواست که پیگیر پرونده من بشود. بعد هم خودش گوشی را برداشت و زنگ زد به چند نفر که نمی شناختم شان. تا قبل از ظهر با

    کدخدامنشی و رو انداختن به این و آن مشکل را حل کرد. با خودم گفتم : « نه به آن برخورد قانونی اش در شروع کار نه به این پیگیری ها». موقع خداحافظی انگار که فکرم را خوانده باشد گفت : - بیرون از اینجا قوم و خویش ایم اما اینجا شما ارباب رجوعید ، منم رئیس کلانتری ! تصمیم گرفتم برای تشکر و قدردانی همراه خانواده به منزلشان بروم.

    عصر که زنگ زدم و گفتم می خواهم بیایم خانه تان دوباره شد همان حاجی مراد همیشگی !. هرچقدر در محل کار قانونی و منظم بود در بین فامیل و خانواده از خودش عطوفت و مهربانی نشان می داد. مرام و معرفت بختیاری اش را حفظ کرده بود. گرم و صمیمی جوابم را داد و با روی باز استقبال کرد. حاجی مراد آدم متفاوتی بود. بعد از بیست سال خدمت

    در لباس نیروی انتظامی هنوز در خانه اجاره ای می نشست. می دانستم که شب ها تا دیروقت درگیر کارهای کلانتری است. دو ساعت از شب رفته بود که خودش زنگم زد : - من اومدم خونه... قدمتون روی چشم. فقط چون دوقلوهام خوابن لطفا زنگ منزل رو نزنین. تشریف آوردین پشت در یه تک زنگ بزنین به موبایلم ، خودم میام و در رو باز می کنم... با همه

    مشغله و جدیت اش در محل کار عجیب خانواده دوست بود و هوای دخترهایش را داشت... *** قصه 2 « هفت سال از خدمتم مونده. اگه این هفت سال تموم بشه و شهید نشم اونقدر می مونم تا شهادت نصیب ام بشه... » این حرف های خصوصی را فقط به من می گفت. از وقتی شهید حججی با آن وضعیت به شهادت رسیده بود حاجی مراد جور دیگری شد. بچه

    ها می گفتند : « حاجی نور بالا می زنه... ». توی کار رفتارهای محکمی از او سراغ داشتم. مثل وقتی که آن همکار درجه بالایمان زنگ زده بود به او و درخواست غیرقانونی کرده بود. ساکت نشسته بودم داخل دفتر کارش و داشتم گوش می دادم. حاجی مراد با ناراحتی گفت : - من پارتی بازی نمی کنم.حتی برای خونواده ام و بعد گوشی را گذاشت. از عصبانیت رنگ

    صورتش تیره شد. با هر دو دست به شقیقه هایش فشار آورد و برای لحظاتی چشمانش را بست. مرا محرم خودش می دانست : - بعدها همین آقا به خاطر این موضوع چوب لای چرخم می ذاره ولی مهم نیس. من کار خودمو انجام می دم... حاضر نبود پا روی اعتقاداتش بگذارد حتی برای نزدیکترین افراد فامیل اش. چنین شخصی داشت از شهادت حرف می زد و من می ترسیدم

    که نکند انفاق ناگواری بیفتد... ... حکم زده بودند برای ورود به خانه یک مجرم. با این که قانونا می توانست درِ آپارتمان را بشکند ولی این کار را نکرد. گفت : « تا اونجایی که میشه نباید به مردم ضرر مالی بزنیم». کلید ساز را برداشت و بُرد در محل مورد نظر. مجرم که سرسختی نشان داد و حاضر به باز کردن در خانه نشد ، حاجی مراد کلید

    ساز را آورد پای کار. در همان حال به یکی از سربازها گفت : «خیلی تشنه ام. یه لیوان آب برام بیار...» اما چند لحظه بعد حرف اش را پس گرفت و گذاشت برای بعد از انجام ماموریت. کلید ساز که کارش را انجام داد حاجی رفت پشت در برای ورود به خانه که ناگهان صدای رگبار تیراندازی همه ما را شوکه کرد. وقتی رسیدم دیدم پیکر غرق در خون

    حاجی مراد افتاده توی راهرو آپارتمان. چهره اش نورانی تر از همیشه شده بود و لبخندی بر لب داشت که تا آن روز از او سراغ نداشتم. هر جور بود مجرم را گرفتیم. وقتی وارد خانه اش شدم صحنه عجیبی دیدم. همسر آن خبیث با دست و پا و دهان بسته در اتاقی زندانی شده بود ! بچه ها دهانش را باز کردند و او توانست نفس عمیقی بکشد. بدون

    آنکه چیزی بپرسیم زد زیر گریه : - اون عضو گروهک بود. می خواست تو شهر بمب گذاری کنه. برای این که خیالش از من راحت بشه اینجوری سرم آورد... وقتی خانه را گشتیم مقدار قابل توجهی مواد منفجره و اسلحه کشف کردیم. سر گذاشتم به دیوار و به یاد حاجی مراد شانه هایم لرزید : « حتی حاضر نشد در آپارتمان چنین شخصی رو هم تخریب کنه...»

    مشاهده متن کامل

    شهید حاجی مراد نادری

    خاطرات

  • وصیت نامه

    شهید حاجی مراد نادری

    وصیت نامه

  • زندگینامه

    شهید والا مقام حاجی مراد نادری د راولین روز از مهر ماه 1356 در روستای آب بیده سره از توابع بخش شهیون شهرستان دزفول استان خوزستان در خانواده ای اصیل و مذهبی چشم به جهان گشود، پدر وی مراد نادری که خود از افراد انقلابی و پیرو خط امام (ره) بود نام این فرزند را حاجی مراد نامید ، وی فرزند چهارم خانواده بود، پدر شهید با داشتن همسر و

    یازده فرزند خردسال همواره از طریق کسب روزی حلال مایحتاج خانواده و زندگی را تامین و همواره نسبت به حل امورات و مشکلات مردم با اخلاقی نیکو رسیدگی و همت می گماشت، شهید معظم در دوران طفولیت و خردساتلی با آموزهخ های دینی و مکتبی پدر آشنا گشت، وی به مسائل دینی و انجام فرائض اول وقت اهمیت زیادی میداد به طوری که در همان دوران نوجوانی واجبات دینی را

    به نحو شایسته بجا می آورد و سایر هم سن و سالان و همکلاسیان خود و پس از آن نیز در مسئولیتهای مختلف کاری خود همواره سربازان و نیروهای تحت امر خود را به خواندن نماز اول وقت و رعایت اخلاق اسلامی سفارش و تشویق می نمود ، این شهید بزرگوار در سال 1371 وارد دبیرستان و بعد از اتمام دوران متوسطه با توجه به علاقه وافری که به خدمت

    به مردم داشت در ساتل 1375 به استخدام نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران در آمد و بعد از استخدام در ناجا در طول مدت خدمت در جایگاههای مختلفی ایفای وظیفه و خدمت به مردم نمود، وی صداقت، دلسوزی و پیگیری مجدانه ای در انجام وظایف محوله خود داشت و با احساس مسئولیتی مثال زدنی در حفظ و برقراری امنیت محل های خدمت خود از جمله: مرزبانی استان آذربایجان غربی ،

    پاسگاههای مرزی استان خوزستان، توابع شهرستان دزفول و به عنوان رئیس پاسگاه انتظامی سنجر شهرستان دزفول و کلانتری 20شهرستان دزفول خدمت نمود که در طول خدمت صادقانه خود ضمن تامین نظم و امنیت با داشتن مشغله های فراوان موفق به اخذ مدرگک کارشناسی حقوق از دانشگاه علوم انتظامی استان خوزستان گردید، شهید معظم در تاریخ 1387/02/27 ازدواج نمود که ثمره ازدواج وی سه فرزند به نام های نگار،نگینونیکا میباشند، وی

    همواره کار و تلاش و خدمت به مردم را برای رضای خدا و امنیت برای خلق الله را سرلوحه کار خود قرار داده بود و سرانجام در حالی که ریات کلانتری 20شهرستان دزفول را برعهده داشت حین عملیات دستگیری متهم شرور و سابقه دار در منطقه کوی زیبا شهر شهرستان دزفول در اثر اصابت گلوله به آرزوی دیرینه اش فیض عظیم شهادت نائل و پیکر پاکش با تشییع با شکوه

    و ده ها هزار نفری دوستداران و مردم قدر شناس در قطعه شهدای شهیدآباد شهرستان دزفول در جوار رحمت الهی و مزار پاک شهدای شهر مقاومت در خاک آرام گرفت.

    مشاهده متن کامل

    شهید حاجی مراد نادری

    زندگینامه

  • اطلاعات فردی

    • شهید حاجی مراد نادری
    • فرزند مراد
    • متولد 1356/07/01
    • محل تولد : روستای آب بیده سر - دزفول
    • تاریخ شهادت : 1397/09/07
    • محل شهادت : دزفول
    • مذهب : شیعه
    • دین : اسلام
    • وضعیت تاهل : متاهل
    • درجه : ستوانیکم
    • استان سکونت : خوزستان
    • شهر سکونت : دزفول
    • نوع استخدام : پایور
    • تاریخ حادثه : 1397/09/07
    • استان حادثه : خوزستان
    • محل دفن : دزفول

    شهید حاجی مراد نادری

    اطلاعات فردی