سرداران امنیت

آخرین بروزرسانی : شنبه، 20 دی 1399

از جبهه آمده بود، کلافه بودم، مقداری گلایه کردم و گفتم: خسته شدم. من و با دوتا بچه گذاشتی تو شهر غریب و خودت رفتی جبهه ... سرش را پایین انداخت و مقداری سکوت کرد و بعد گفت: یک نامه برات نوشتم تو جیب لباسمه برو بخونش لطفا... توی نامش نوشته بود: اگه تو بگی نرو نمیرم ولی جواب حضرت زهرا(س) باخودت!... دلم شکست و دیگر نتوانستم تحمل کنم ، زدم زیر گریه و همانجا نشستم. چند روز بعد که دوباره وقت اعزام بود و داشت خداحافظی می کرد گفت: آین بار آخریه که میرم راست گفته بود ، رفت و دیگه برنگشت.

شهدا مرتبط :

شهید مهدي وحيدي