چگونگی شهادت سقای خط مقدم

چگونگی شهادت سقای خط مقدم

آخرین بروزرسانی : دوشنبه، 04 اسفند 1399 ساعت 13:33

ابوالفضل سقای خط مقدم شده بود . تعدادی کیسه نایلونی را پر از آب کرد و توی کوله پشتی اش گذاشت . به صورت سینه خیز حرکت کرد به سمت بچه هایی که داشتند می جنگیدند. عراقی ها نقطه به نقطه منطقه را با گلوله توپ و خمپاره می زدند.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا، شهید مدافع وطن ابوالفضل کریمی فرزند غلامرضا سال 59 خط مقدم جبهه خرمشهر سقایی می کرد که ترکش خمپاره روح از تنش جدا کرد. خاطراتی از شهید کریمی که برای اولین بار منتشر می گردد.

***

زن همسایه آمده بود خانه مان . بین صحبت هایش از رفتار پسرم گلایه کرد :

  • دیروز ابوالفضل اومده بود روی پشت بام لباس ها رو پهن کنه . من بهش سلام کردم ولی جوابم رو نداد
  • نوجوونه ... شاید حواسش نبوده

عصر که ابوالفضل از سر کار برگشت گفتم :

  • مادر جون چرا جواب سلام مردم رو نمی دی ؟ مگه نمی دونی این کار واجبه ؟
  • خانم همسایه بغلی گفته ؟
  • آره
  • سر برهنه میاد روی پشت بام . هر وقت این خانم روسری سرش کرد من جوابش رو میدم . مگه نمی دونه حجاب واجبه ؟

***

خبر آمدن امام به میهن مثل بمب توی شهر پیچید . ابوالفضل سر از پا نمی شناخت :

  • می خوام برم استقبال امام
  • مادر جون خیلی شلوغه . خطرناکه
  • نترس مادر . اگه قسمت ام باشه تو این راه شهید بشم چه بهتر
  • حداقل با یک رفیقی چیزی برو
  • خدا بهترین رفیقه !

و رفت . وقتی برگشت ذوق زده و خوشحال بود :

  • کاش شما رو هم برده بودم !

پرسیدم :

  • تونستی امام رو ببینی ؟
  • توی بهشت زهرا جمعیت زیاد بود . چاره ای نداشتم . رفتم بالای یکی از درخت ها . از اون بالا همه چیز دیده می شد

***

من نوزاد کوچکی داشتم و خیلی از شب ها نمی توانستم تا نزدیکی های سحر بخوابم . یک روز اول صبح در زدند . با چشمان پُف کرده رفتم توی حیاط و پرسیدم :

  • کیه ؟

 داداش ابوالفضل ام بود . وقتی وارد شد سلام کرد و سراغ نوزادم را گرفت :

  • اومدم کمکت بچه رو بگیرم که بتونی یک مقدار استراحت کنی

***

ابوالفضل سقای خط مقدم شده بود . تعدادی کیسه نایلونی را پر از آب کرد و توی کوله پشتی اش گذاشت . به صورت سینه خیز حرکت کرد به سمت بچه هایی که داشتند می جنگیدند .عراقی ها نقطه به نقطه منطقه را با گلوله توپ و خمپاره می زدند . انگار او را دیده بودند . یک خمپاره شصت میلی متری خورد نزدیکی هایش . ترکش از پشت سرش وارد شد و از پیشانی اش زد بیرون.

***

واحشره مع ائمه المعصومین.

شهدا مرتبط :

شهید ابوالفضل کریمی

دیدگاه های شما :


کدامنیتی