فقط به عشق خدمت

فقط به عشق خدمت

آخرین بروزرسانی : پنجشنبه، 24 مهر 1399 ساعت 07:55

مادرجان استدعای من این است که اگر من شهید شدم گریه برایم نکن زیرا داوطلب و سربلند عازم جبهه جنگ شده‌ام و امیدوارم که بتوانم به ندای رهبرم لبیک بگویم و همینطور هم شد.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا، شهید مدافع وطن مظفر بله کوهی در سال 1340 در روستای رزمنجان رامجرد در خانواده ای چادرنشین متولد شد وی فرزند چهارم خانواده بود و هنگامی که وی در سن 9 سالگی بود پدرش از دنیا رفت. در آن موقع برادر بزرگش به نام حسین بلی کوهی سرباز بود و سه برادر دیگر کوچک و بی سرپرست بودند و مادرشان از آن‌ها نگهداری می‌کرد تا اینکه سربازی حسین تمام شد و بعد سرپرست آنان با برادرش حسین بلی کوهی بود و او هم چون زمین زراعتی نداشت به ناچار به شغل سلمانی پرداخت تا بتواند این چند کودک یتیم را بزرگ کند. خلاصه شهید دوران دبستان را در روستای رزمنجان و روستاهای همجوار گذرانید و اول راهنمائی را هم در مدرسه راهنمائی کوشک طی کرد و بعد از آن براثر بی بضاعتی و زیاد بودن سن نتوانست ادامه تحصیل دهد و ناچار شد که همان شغل برادرش را پیشه سازد در اوایل انقلاب همیشه گوش به فرمان امام بود و آرزوی اینکه خدایا زودتر سربازی من شروع بشود تا بتوانم دین خود را نسبت به این انقلاب ادا کنم و همه اهالی می‌دادند که شهید مظفر بلی کوهی هنوز سربازیش نرسیده بود که خود را داوطلبانه به گروهان ژاندارمری معرفی و عازم به خدمت شد و همین که برگه آماده به خدمت را گرفت خدا شاهد است مثل اینکه تازه از مادر متولد شده چنان عشق می‌ورزید که حتی در شب عروسی برادرش هم نتوانست در جشن باشد و عازم هنگ آموزشی جهرم جهت دوره آموزشی گردید و پس از مدت سه ماه آزمایش به طور داوطلب عازم جبهه آبادان گارد ساحلی شد و در مرخصی‌هایش که می‌آمد همچنان از جبهه و همسنگران تعریف می‌کرد که هر آدم پیرو و مسن را هم به جبهه وادار می‌ساخت و تمام دوستان و همشهریان از ذوق و شهامت او تعریف می‌کردند که گفتن آن همان بس که خود را چنان فدای اسلام نمود و منظورش خدمت این نبود که برود و بعد هم به دنبال کاری برود چون مدرک در سطح بالا نداشت که دنبال مقام و پست باشد فقط به گفته او دینی را ادا نمود که وظیفه هر فرد مسلمان و انقلابی است. از خاطرات شهید این است که به قول همسنگران هر موقع که شربت یا آبی به دست همسنگران می‌داد با روحیه ای شاد و خندان کلمه شربت شهادت را می‌آورد و می‌گفت دوستان شربت شهادت بنوشید زیرا هر آن ممکن است که در راه خدا شهید شویم و بعد به همسنگران می‌گفت فکر نمی‌کنم شهادت نصیب ما شود و حالا که دوستان آمده‌اند و این تعریف‌ها را می‌کنند مایه ذوق و خوشبختی برادران است. دائماً در نامه هائی که برای مادرش نوشته بود این بود که: مادرجان استدعای من این است که اگر من شهید شدم گریه برایم نکن زیرا داوطلب و سربلند عازم جبهه جنگ شده‌ام و امیدوارم که بتوانم به ندای رهبرم لبیک بگویم و همینطور هم شد و چنان عشق نشان داد که حتی در مدت 4 ماه در جبهه آبادان بود به مرخصی نیامد تا اینکه خبر شهادتش به گوش مادرش رسید و در نامه هائی که می‌نوشت همه‌اش از پیروزی حرف می‌زد و صحبت او این بود که ما ان شاءالله به زودی پیروز و عازم کربلا می‌شویم و قبر حسین علیه السلام را زیارت می‌کنیم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد

دست نوشته شهید مظفر بلی کوهی

بنام خداوند بخشنده مهربان
خدمت برادران عزیزم جناب آقای حسین بلی کوهی و صفدر و عزیز و غظنفر و مادر مهربانم سلام عرض می‌کنم پس از تقدیم عرض سلام وسلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواهانم و امیدوارم که این زندگانی را در زیر سایه ولی عصر امام زمان بسر برید وهیچ گونه ناراحتی نداشته باشید وباری برادر جان اگر بخواهید از جوهای حال این جانب برادر خودت سرباز وظیفه مظفر بلی کوهی باشید. الحمدلله سلامتی که یکی از نعمت‌های بزرگ الهی می‌باشد بر قرار است وبه دعا گوِِئی شماها برادران عزیزم ومادر مهربانم وخواهران مهربانم مشغول می‌باشم. و باری برادر جان من در صبح 7 /5 /60 ساعت 9:30 به گروهان رسیدم واز سلامتی دوستان با اطلاع شدم. ودر ضمن برادر جان یک اعلامیه همین روزها آمده است که در آن اعلامیه گفته شده است که سربازها همه باید تعویض یا عوض بشوند ولی الان نه ممکن است که چند مدت دیگر و در ضمن از شانس ما مرخصی هم 15 روزه شده وهمین آقای محبی 15 روز آمد مرخصی البته 60 روزی 15 روز دیگر شما را از این بیش زحمت نمی‌دهم. برادرم حسین را با خانواده سلام می‌رسانم خودت را سلام می‌رسانم برادرم صفدر را سلام می‌رسانم برادرم غظنفر را سلام می‌رسانم مادرم را سلام می‌رسانم.

شهدا مرتبط :

شهید مظفر بله كوهی

دیدگاه های شما :


کدامنیتی