پایگاه اطلاع رسانی شهدای ناجـا

کونوا قوامین للّه شهـداء بالقسط

عاشق امام حسين(ع) بود/ پیام خواهر شهید

عاشق امام حسين(ع) بود/ پیام خواهر شهید

آخرین بروزرسانی : شنبه، 27 مهر 1398 ساعت 18:15

اميدوارم شهيدان را به فراموشي نسپاريم و رهرو واقعي آنان باشيم، چون خشنودي آنان در محافظت از ميراث تمام نشدني آنان، شجره طيبه انقلاب و نهضت بزرگ حسيني(ع) است.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا، شهید مدافع وطن «لطیف رنجبری» روز چهارم شهريور ماه سال 1326 در روستای «آله کبود» از توابع شهرستان بیجار گروس واقع در استان کردستان در خانواده روستایی و مذهبي از چشم به جهان گشود. پس از رشد و کسب موفقیت های فراوان به استخدام ژاندارمری درآمد. سرانجام آن امير رشيد اسلام هنگامی که فرمانده پاسگاه ولی آباد بانه بود با تیراندازی شبانه کومله دمکرات در نبـردي ناجوانمردانه، در«مورخ 1362/10/6» دعوت خداوند متعال را لبيك گفت و به ديدار معبود خود شتافت و مفتخر به درجه رفيع شهادت گردید. خاطرات خواهر شهید به نام نرگس رنجبری برای الگوگیری از رفتار و سبک زندگی شهیدان منتشر می گردد.

اخلاق برادر

لطيف بسيار مهربان و دلسوز بود و ما را به نماز و قرآن خواندن توصيه مي كرد. مردمدار و خوش صحبت بود كه هر وقت به مرخصي مي آمد از جبهه و خاطراتش برايمان تعريف مي كرد.

برادرم علاقه اي خاص به امام حسين(ع) داشت و هميشه در مراسم عزاداري سيد و سالار شهيدان شركت مي كرد. همين علاقه باعث شد تا او راه امام حسين (ع) را الگوي خود قرار دهد و در راه دين و اسلام جان خود را فدا كند.

زماني كه او در جبهه بود ما در روستا ساكن بوديم. براي آخرين بار با لباس نظامي آمده بود. بدون اينكه به ما خبر بدهد غافلگير شديم. آن روز همه خانواده را دور هم جمع كرد و تا نيمه شب برايمان از جبهه، رزمنده ها و حماسه هايي كه شهدا مي آفريدند صحبت كرد. مي گفت: اگر من هم رفتم و روزي شهيد شدم نارحت نشويد، چرا كه اگر لازم شد براي حفظ اين مملكت و نظام مقدس بايد جان خود را هم فدا نمايم .

آن زمان من سيزده سال بيشتر نداشتم ولي از نوع نگاه هايش مي فهميدم كه منظورش از اين حرفها چيست. زماني كه داشت خداحافظي مي كرد چند بار از در بيرون رفت و دوباره برگشت و صورت تك تك ما را بوسيد. از كارهايش سر در نمي آورديم. انگار خودش مي دانست كه ديگر برنمي گردد.

روزي كه شهيد شد

شب در خانه بوديم كه ماشين نظامي از طرف بيجار آمد و به ما گفت كه لطيف مجروح شده است و در شهر بيجار است. همه خانواده به بيجار رفتيم و در بيمارستان بود كه متوجه شديم لطيف شهيد شده است.

با اينكه كم سن و سال بودم ولي با شنيدن اين خبر بسيار ناراحت شدم. شب را در بيمارستان مانديم و صبح مراسم وداع و خاكسپاري انجام شد. براي مادرم خيلي سخت گذشت چون  شهید پسر بزرگش بود و او را خيلي دوست داشت.

شهادت برادر بسيار سخت است چون من آن زمان سن كمي داشتم اجازه نداند پيكر مطهر برادرم را براي آخرين بار ببينم. هر وقت اسم لطيف را به زبان مي آورم و ياد آن دوران مي افتم اشك در چشمانم حلقه مي زند.

بنده در زمان شهادت ايشان حدود سيزده سال داشتم. با اينكه سالها از آن دوران مي گذرد ولي هنوز جاي خالي او را احساس مي كنم و فكر مي كنم هنوز در جبهه است و قرار است يك روز برگردد. با اين حال كه مي دانم او ديگر در كنار ما نيست ولي خوشحالم كه برادرم جان خود را تقديم  راه دين اسلام و وطن نموده است و جايگاه خوبي در پيشگاه خداوند دارد.

افتخار مي كنم كه خواهر شهيد و امير از جان گذشته و رشيدي همچون لطيف هستم. هر زمان كه دلتنگ برادرم مي شوم به سر مزار او مي روم و با او درد دل و تجديد پيمان مي نمايم.

اميدوارم شهيدان را به فراموشي نسپاريم و رهرو واقعي آنان باشيم، چون خشنودي آنان در محافظت از ميراث تمام نشدني آنان، شجره طيبه انقلاب و نهضت بزرگ حسيني(ع) است.

شهدا مرتبط :

شهید لطيف رنجبري

دیدگاه های شما :


کدامنیتی