تشییع من هم شلوغ می‌شود؟

تشییع من هم شلوغ می‌شود؟

آخرین بروزرسانی : شنبه، 26 مهر 1399 ساعت 07:08

شهید حتی وقتی خودمان گرفتاری داشتیم برای همه لسوزی می‌کرد وقتی در پادگان آموزشی بود مدتی در مخابرات می‌نشست که تلفن بزم، می‌گفت: مادر تا 2 روز از وقتی که با من حرف می زنی شارژ هستم.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا؛ شرحی بر شهید علیرضا زارع پور، برگرفته از خاطرات مادر شهید: فرزند سوم من بود عصر ها بعد از مدرسه سر کار می رفت (کمک به پدر). تفریح نداشت فقط تحصیل و کار. قانع و راضی بود. در کنارش ورزش می کرد. نان می گرفت. حتی برای شستن رخت ولباس خانه نیز به من کمک میکرد. بچه ها را سفارش میکرد که به مادر کمک کنید.

هنگام جنگ دم از شهادت و جنگ با دشمن میزد و می‌گفت کاش بزرگ بودم و به جنگ میرفتم. منم می‌گفتم خدارو شکر بزرگ نیستی ولی بالاخره به آرزوش رسید.

همین عکس بالای طاقچه رو بر میداشت می‌گفت همین عکس خوبه برای جلوی جنازه هنگام شهادت خوب است می‌گفت: میخواهم شهید شوم و بدون گناه به بهشت بروم.

اگر خواهرش می خواست جایی بروند، دنبالشان می روفت، از بس غیرت داشت می گفت نمی توانم خواهرام رو تنها بزارم.

مدتی در کارخانه ای کار میکرد 30 هزار تومان دستمزدش را گرفت 20 هزار تومان را چیزی خرید و  10 تومان را همین فرش زیر پای ما خرید، کنار گذاشته بودیم، برای مراسم شهادت خودش فرش رو توی خونه پهن کردیم.

به فکر پدرش بود می‌گفت او غریب است میخواست هرطور هست به او کمک کند.

هنگام شهادت خیلی بی ارومی می کردم. توی خواب به من گفت: خیلی نگو چطور شهید شدی تیر خوردی؟ حرص نخور ناراحت نباش.

در خواب شهید را میدیدم  برادرش عطر زده بود ولی احساس میکردم عطر مال شهید است در خواب به پدرش گفتم: شهدا معطرند و چه بوی عطری می آید.

در خواب دیدم کنار دوستانش در جایی غیر از خانه خوابیده بودند و هنگام خواب دیدم که گفت: مادر چرا هرجا که من با دوستانم هستم می آیی و صدایم می زنی، چرا چنین میکنی. من احساس کردم  برای این گفت که وقتی می رفتم سر قبرش خیلی اورا صدا می زدم.

شهید حتی وقتی خودمان گرفتاری داشتیم برای همه لسوزی می‌کرد وقتی در پادگان آموزشی بود مدتی در مخابرات می‌نشست که تلفن بزم، می‌گفت: مادر تا 2 روز از وقتی که با من حرف می زنی شارژ هستم.

گاهی خجالت می کشم و شرمنده می شدم که فرزند من دارد مرا نصیحت می کند.

پدر می گوید: یه روز که تشییع جنازه شهید شهید بودیم، می‌گفت  تشییع جنازه من هم اینقدر شلوغ می شود.

این شعری است که شهید علیرضا زارع پور معمولا میخواند. برادر شهید برای ما نوشته واینجا نقل می‌شود:

نـالـه خـیـزد زدلـم گـاهی و آهـی گاهـی                           چکنم نیست به جـز گریـه پناهی گاهی

پشتم از مرگ تو شکست چنان شرح دهم                            مرگ یک تن شکند پشت سپاهی گاهی

دیدگاه های شما :


کدامنیتی