ایران بار دیگر انقلاب را با خون شهدایش مقاوم تر می کند

ایران بار دیگر انقلاب را با خون شهدایش مقاوم تر می کند

آخرین بروزرسانی : پنجشنبه، 20 خرداد 1400 ساعت 08:15

پدر شهیدحامد حاتمی می گوید: من به شهادت پسرم افتخار می کنم، او در راه انقلاب و دین شهید شد، پسر من هم مثل مابقی شهدا، امروز ایران بار دیگر انقلاب را با خون شهدایش مقاوم تر می کند، از شهدای حرم گرفته تا شهیدان اقتدار، امنیت برای این آب و خاک جان می دهند.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا، امروزه سخن از بصیرت است، سخن از بینش عمیق است، سخن از شهادتی ست که با شهادت شهیدانی چون حامد حاتمی و… نه تنها من و شما ، بلکه تمام دنیا را بیدار کرده است.

 
شهیدی که در عملیات تروریستی به دست اشرار شرق در شهرستان قصر قند به شهادت می رسد تا بگوید عزیزان دشمن، دشمن است و فریب ظاهر و خنده هایش را نخورید و با واسطه و بی واسطه در کمین است تا به هر طریق جوانان ایران عزیزمان را از ما بگیرد و انقلاب اسلامی را نابود سازد.

 
امروز خانواده شهدا، خواستار گوش شنوا ، چشم بینا، ذهن پویا و وجدان بیدار هستند. آیا جز من و شما کسی هست که این خواسته را برآورده کند؟

 
به همین منظور من و دوست مطبوعاتیم برای تجدید میثاق با خانواده شهید حامد حاتمی، شهید اقتدار و امنیت که پیکرش هفته گذشته بر دستان مردمان دیار کاوه آهنگر، فریدن بزرگ تشیع و در کنار عموی شهیدش آرام گرفت، راهی شدیم.

 

در ادامه، صحبت های اعضای خانواده شهید حاتمی را می خوانید:

 
وقتی وارد خانه شدیم فضای حزن و اندوه در خانه مشهود بود، پدر شهید، حمید حاتمی به استقبالمان آمد، او جزء فرهنگیان شهرستان است، پدری که از ابتدا مشق شهادت با فرزندش کرده و فرزندش را با عشق به ولایت و وطن پرورش داده بود.

 
چهره پدر به خاطر غم از دست دادن جوانش به یکباره چندین سال پیرتر گشته بود اما در سخنانش صلابتی بی مثال به خاطر شهادت فرزندش بود، اشک در چشمانش بود اما می گفت: فرزندم قدم در راهی گذاشت که عمویش رفته است.

 

پدر شهید: شهادت پسرم باعث نجات هم قطارهایش شد/ من به شهادت پسرم افتخار می کنم


پدر شهید: حامد در تاریخ ۱۹/ ۳/ ۷۲ به دنیا آمد و دوره ابتدایی را در مدرسه اسد آبادی گذراند و سپس دوره راهنمایی را در مدرسه طالقانی سپری کرد.

 
سپس مقطع متوسطه را به خاطر علاقه ای که داشت در هنرستان کشاورزی سپری کرد و دیپلم خود را بین سالهای ۸۹- ۹۰ اخذ کرد.

 
پوشیدن لباس مقدس نیروی انتظامی

 
پدر شهید: حامد پس از اخذ دیپلم، کارهای خودش را برای اعزام به سربازی انجام می داد که در همین حین دایی حامد، محمد کارهای خود را برای استخدامی در نظام شروع کرده بود به همین خاطر در اکثر مواقع با حامد پیگیر کارهای خود بود.

 
از آنجای که حامد هم به نیروی انتظامی بسیار علاقه داشت، پیگیر این شد که در این ارگان استخدام شود، دایی حامد به نیروی انتظامی رفت و حامد هم به خاطر گذراندن دوره تحقیقاتی، کارش کمی طول کشید از آنجایی که اضافه خدمت نخورد دفترچه خدمتش را پست کرد و لباس مقدس سربازی را پوشید و در ارتش جمهوری اسلامی مشغول به خدمت شد.

 
در ارتش خدمت می کرد و چند ماه از دوره آموزشی گذشت بود که خبر قبولیش آمد و سپس لباس نیروی انتظامی را به تن کرد.

 
نحوه شهادت

 
پدر شهید: بعد از قبولی، حامد خودش بسیار دوست داشت در شهرهای مرزی خدمت کند برای همین درخواست خدمت در شهرهای مرزی را داد که در تقسیمات به زهدان رفت و بعد از آنجا به شهرستان قصر قند که جدیدأ شهرستان شده بود اعزام شد.

 
دوستهای حامد می گفتند اون بسیار نترس بود و در اکثر کمین های که برای مبارزه با اشرار زده می شود، حامد نیز حضور داشت و برای برقراری امنیت از هیچ خطری نمی ترسید[ جاری شدن اشک پدر بر روی گونه هایش و همدردی حضار با آقا حمید]

 
وی ادامه می دهد: آنگونه که دوستانش تعریف می کردند و همان ۷ نفری که روز واقعه در کنار حامد بودند، می گفتند: آنروز داشتند از کمین بر می گشتند، که هرکاری کرده بودند که یکی از آنها با حامد باشد اجازه نمی دهد و خودش تنها در ماشین می ماند، در ۶ کیلومتری قصر قند بودند که ماشین ها با فاصله ای کم از هم حرکت می کردند ولی در یک لحظه حامد فاصله اش از ماشین های پشت سرش را بیشتر می کند و همین باعث می شود حامد در ابتدا به تله ای انفجاری برسد.

 

 با منفجر شدن تله انفجاری حامد عزیزم به شهادت می رسد و حتی اینجا هم حامد با شهادتش باعث نجات ۷ نفر از هم قطاری هایش می شود[ اشک امان نمی دهد، نمی توان تصویر گرفت؛ پدر بزرگش با صدای بلند گریه می کند؛ بغض گلوی حضار را می گیرد]

لحظه شنیدن خبر شهادت

پدر شهید: ما در همان روز متوجه شدیم، وقتی خبر به ما رسید ابتدا خیلی شوکه شدیم ولی من به شهادت پسرم افتخار می کنم، او در راه انقلاب و دین شهید شد، پسر من هم مثل مابقی شهدا، امروز ایران بار دیگر انقلاب را با خون شهدایش مقاوم تر می کند، از شهدای حرم حضرت زینب گرفته تا شهیدان اقتدار، امنیت برای این آب و خاک جان می دهند.

 

مادر شهید حامد حاتمی: پسرم حاجتش را گرفت/ مادر شهادت مبارک


مادران شهدا در واقع گنجینه های هستند که مرواریدان گرانقیمت به جامعه عرضه داشتند و باید در برابر آنها به نشانه تعظیم خم شد و خاک زیر پای آنها را توتیای چشم کرد.

 
روزی که ما در خانه شهید حاتمی حاضر شدیم، مادران دو شهید حامد حاتمی و علیرضا حاتمی از فرزندان خود برایمان گفتند تا ما بدانیم که چقدر در برابر دل دریای مادران شهید حقیر هستیم، در ادامه گفتگوی ما با این دو مادر را خواهید خواند.

 
ابتدا خانم زمانی مادر شهید حامد حاتمی که صدایش با ناله ای فراق فرزندش همراه بود، درباره شهید گفت.

 

مادر شهید حامد حاتمی: فرزند من عاشق اهل بیت بود و او در راه امام حسین شهید شد.

 
با لرزشی که همراه با بغض در صدایش بود، شهادت را به فرزندش تبریک می گوید و ادامه می دهد، پسرم در ماه محرم در خانه حضور داشت و در دستگاه اباعبدالله خدمت می کرد، چای بده روضه های اباعبدالله بود.

 

می گوید پسرم از من خواست برایش دعا کنم، من نیز در روضه امام حسین(ع) از خدا خواستم هر حاجتی پسرم دارد بر آورده کند، حال با شهادت فرزندم دانستم که حاجت پسرم چه بود و اون به آرزویش رسید.

 

در شب شهادتش با همه تماس گرفته و خداحافظی کرده[ دیگر با بغضی که در گلو دارد بیشتر نمی تواند صحبت کند و گریه اجازه صحبت به مادر شهید نمی دهد؛ دوربین من هم نمی تواند این صحنه ها را ثبت کند، خیلی دوست داشتم با صدای بلند بگویم مرگ بر تروریست و حامیانش اما صلابت سخنان مادر شهید و افتخار آن به شهادت فرزندش  به من اجازه صحبت نمی دهد، چون صحبت های مادر شهید حاکی از این است که خون شهدای چون حامد بلاخره نابودی دشمنان را به دنبال خواهد داشت و تا مادران شهید پرور در ایران اسلامی هستند، هیچ دشمنی نمی تواند به ایران گوشه چشمی داشته باشد]

 

 

مادر شهید علیرضا حاتمی و مادر بزرگ شهید حامد حاتمی: پسرم و نوه ام در راه انقلاب شهید شدند

 

در ادامه گفتگو  متوجه حضور مادر شهید علیرضا حاتمی عموی حامد شدیم، از او در خواست گفتگو کردیم، مادر با پاهای که دیگر یاری نمی دهد می آید و بر صندلی تکیه می دهد، چهره این مادر پر از صلابت است.

 

عشقی که این مادر به دو فرزندش داشت بسیار مشهود بود و صحبتش را اینگونه آغاز می کند، پسر و نوه ام در راه دین و انقلاب شهید شدند، هر دوی آنهای برای دفاع از وطن و رهبرشان رفتند.[ علیرضا حاتمی در اسفند سال ۶۲ در عملیات خیبر بر اثر حملات شیمیایی دشمن بعثی به شهادت می رسد]

 

نوه ام هم سن عمویش بود که شهید شد، هر دوی آنها برای یک چیز شهید شدند، مادر یکباره با گفتن خوبی های نوه خود یاد فرزندش می افتد و می گوید: علیرضا یک ماه قبل از شهادتش به خانه  آمد و آنروزها در جبهه، بعثی ها شیمیایی می زدند، به همین خاطر از او خواستیم که نرود ولی علیرضا با این جمله که امروز امام تنهاست و ما باید از وطن خود دفاع کنیم ما را راضی کرد و راهی شد، که بلاخره فرزندم در راه خدا رفت.

 

نوه ای من هم پسر با محبتی بود که بسیار به بزرگتر از خود احترام می گذاشت و من بسیار دوستش داشتم، دو فرزندم فدای وطن شدند.

 
پدر بزرگ شهید حامد حاتمی: نوه ام عاشق ولایت و رهبری بود


 
یکی از کسانی که طبق گفته ها، شهید حاتمی بسیار دوستش داشته است پدر بزرگش بوده و اولین نفری که در مرخصی به حضورش می شتافت، پدر بزرگش احمد زمانی بود، که اشک های ناتمام پدر بزرگ خبر از دوست داشتن بی حد و اندازه می داد.

 
پدر بزرگ شهید از حامد می گوید: من این نوه ام را از دو تا چشمانم بیشتر دوست داشتم، پسری با محبت ، اهل دین و مذهب بود.

 
حامد عاشق ولایت بود و رهبرمان آقای خامنه ای را بسیار دوست داشت و می گفت: که برای سلامتی رهبر باید نماز بخوانیم.

 
چند روزی که در فریدن بود، در ایستگاه صلواتی فلکه شهرداری به محبان اهل بیت چای می داد و خیلی نوکری اباعبدالله را دوست داشت.

 
حامد شجاعتش وصف نشدنی است، بهم می گفت: بابا احمد من برای مبارزه با اشرار می روم و خیلی کشورمان را عزیز می شمارد.


برادر شهید: برادرم حامی من بود

 
صحبت های رضا برادر شهید: برادرم حامی من بود و خیلی همدیگر را دوست داشتیم، به علت اینکه من شاغل نبودم خیلی کمکم می کرد که من سر و سامان بگیرم.

 
همیشه به من می گفت: هوای پدر و مادرمان  را داشته باش، خیلی با حیا و نجیب بود[ بغض برادر نمی گذارد، دیگر صحبت کند، رضا تنها برادر حامد است]

 

پدر شهید  از تمام  مردم که در تشییع پیکر مطهر شهید شرکت کردند تشکر می کند و می گوید: پسر من یک بسیجی بود و از دوستانش که آنروز  پیکر پسرم را گلباران کردند تشکر می کنم و بسیج جای است که دلاوران زیادی از آن به آسمانها رسیدند[ شهید حاتمی جزء بسیجیان پایگاه شهید ردانی پور داران می باشد]

 

این پدر بزرگوار از تمام مسوولان بلاخص امام جمعه داران حجت الاسلام سیاوشی، فرماندار، فرمانده نیروی انتظامی فریدن، رسانه و دیگر مسوولان شهرستان که با خانواده این بزرگوار همدردی کردند، تشکر می کند.

 

 

دیدگاه های شما :


کدامنیتی