از جانبازی تا شهادت با مصدق

از جانبازی تا شهادت با مصدق

آخرین بروزرسانی : شنبه، 07 تیر 1399 ساعت 16:28

جانباز محمد مصدق از نیروهای پاسداران کمیته انقلاب اسلامی بود که شانه به شانه به همراه دکتر مصطفی چمران در جبهه های حق علیه باطل جنگید و جان خود را فدای امنیت میهن اسلامی کرد.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا، شهید مصدق در ستاد جنگ های نامنظم به رهبری دکتر مصطفی چمران فعالیت های انقلابی خود را آغاز نمود که در این مسیر پر مشقت و دشوار در بسیاری از جنگ ها و درگیری ها علیه اشرار و منافقین ضد انقلاب سینه سپر کرد. پس از حضور گسترده او در جبهه های نبرد و پس از سال ها تحمل دردرنج های ناشی از جانبازی، سرانجام در تاریخ چهارم تیر ماه 99  بر اثر جراحات باقی مانده از جنگ تحمیلی به یاران شهیدش پیوست.

مصاحبه ای که خبرنگار شهدای ناجا در زمان حیات این شهید بزرگوار انجام داده است را می خوانیم:

لطفا خودتون رو برای ما معرفی کنید؟

اینجانب محمد مصدق متولد 1336 جانباز 75 درصد ناجا اهل روستای انارستان از توابع شهرستان دشتستان استان بوشهر هستم.

چند فرزند دارید؟

بنده صاحب 4 فرزند دختر هستم که 2 نفر از آن ها از بیماری تالاسمی رنج میبرند.

از شروع فعالیت نظامی خود بفرمایید؟

بعد از خاتمه دوران شیرین سربازی فعالیت نظامی خودم رو آغاز کردم و در سال 1358 به عنوان پاسدار جذب کمیته انقلاب اسلامی ایران شدم.

از فعالیت های زمان حضورتون به عنوان پاسدار کمیته انقلاب اسلامی ایران بفرمایید؟

بنده پس از حضور در کمیته انقلاب اسلامی فعالیت های گسترده ای انجام دادم. حضور من در کمیته با آشنایی رئیس کمیته برادر پاسدار حاج ماشاالله کازرونی مصادف شد. در آنجا فعالیت های نیروهای ضد انقلابی و منافقین را رصد میکردیم که در این مسیر پر پیچ و تاب بسیاری از آن ها را به هلاکت رساندیم. مبارزات زیادی هم علیه اشرار داشتیم که به موفقیت های چشمگیری دست پیدا کردیم.

آیا فعالیت های خود را در کمیته انقلاب اسلامی ادامه دادید؟

بله. در سوم آبان 1359 پس از تجاوز رژیم بعث عراق به خاک کشورمون به عنوان پاسدار کمیته انقلاب اسلامی راهی جبهه های نبرد شدیم. ما به عنوان اولین گروه اعزامی از دشتستان استان بوشهر بودیم که در آنجا مستقر شدیم. بنده در آنجا به عنوان دیده بان و آر پی جی زن فعالیت میکردم. پس از حضور در جبهه با افراد مهم سیاسی نظامی کشور دیدار داشتیم.

پس از حضور در جبهه با چه افرادی دیدار کردید؟

پس از اعزام به سمت اهواز رفتیم و در آنجا به محضر آیت الله طاهری خرم آبادی نماینده حضرت امام (ره) رسیدیم و از سخنان وی بهرمند شدیم. پس از دیدار پربار با ایشان به دیدار آیت الله خامنه ای و دکتر چمران رفتیم. در این دیدار ها تصمیمات متعددی گرفته شد که وظایف ما را مشخص میکرد. دکتر چمران به عنوان فرمانده جنگ های نامنظم تیم های عملیاتی را هدایت میکرد.

در جبهه چه مسئولیت هایی به شما محول شد و چه دست آوردهایی در بر داشت؟

دکتر چمران ما را به دو دسته تقسیم کرد که گروهی مامور حفاظت از سد خاکی احداث شده بر روی رودخانه‌ کرخه‌کور شدند. گروهی نیز وظیفه هدایت سیلاب ها به سمت دشمن و ایجاد باتلاق در مسیر حمله آن ها به اهواز را داشتند. به مدت هفتاد روز، صبح وشب از طریق جنگل های انبوهی که بین ما و عراقی ها وجود داشت بارها و بارها به آن ها حمله ور شدیم و تلفات سنگینی هم توانستیم به عراقی ها وارد کنیم. من به عنوان مامور اطلاعات و دیده بان گروه هرگونه تحرکات دشمن را به فرماندهی گزارش میکردم. در این مدت چندین بار مورد عنایت دکتر چمران و تیمسار شهید فلاحی قرار گرفتم.

در چه عملیات هایی شرکت کردید؟

در عملیات های دب حردان اهواز، دهلاویه، سوسنگرد و فتح شرکت نمودم و همچنین در عملیات فتح از ناحیه پا مجروح شدم که اهمیت چندانی نداشت و با پانسمانی جزئی به جبهه نبرد بازگشتم. پس از این عملیات به دستور دکتر چمران در کناررودخانه کرخه و در دامنه های تپه ی الله اکبر به عنوان دیده بان و آر پی چی زن قرار گرفتیم. در جایی که فاصله ما با دشمن کمتر از پانصد متر بود که بارها و بارها با دشمن جنگ تن به تن انجام دادیم. تلفات سنگینی که از دشمن گرفتم باعث شد تا در روز پنجم خرداد 1360  ساعت 16:30 محل دیده بانی من را به شدت مورد آتش توپ خانه قرار بدهد که در نهایت سنگر ما مورد اصابت یکی از خمپاره های شصت قرار گرفت و جانباز شدم.

بعد از مجروحیت چه اتفاقی برای شما افتاد؟

مخابرات گروه با دکتر چمران تماس گرفت و دکتر بلافاصله قایقی برای حمل من فرستاد و به اهواز منتقل شدم. وقتی به بیمارستان رسیدم بعد از گفتن گروه خونی از هوش رفتم. پس از چند روز به تهران منتقل شدم و در آنجا پس از عمل های جراحی مختلف روی پاهایم حال مساعد تری پیدا کردم.

وقتی خبر شهادت دکتر چمران را شنیدید چه حس و حالی داشتید؟

وقتی دکتر چمران عزیز به شهادت رسید، بنده در بیمارستان بستری بودم. لحظه شنیدن این خبر بسیار گریه کردم و ناراحت شدم. بنده علاقه شدیدی به این شهید بزرگوار داشتم.

از همرزمان شهید میتوانید چند نفر را نام ببرید؟

در جبهه های نبرد بنده شاهد شهادت بسیاری از عزیزان این مرز و بوم بودم که به صورت بسیار غریبانه به شهادت رسیدند اما چند نفر از شهیدانی که بنده حضور ذهن دارم میتوانم به شهید محمد حسین سعادت- شهید علیباز مصدق- شهید عبدالمحمد مصدق- شهید نعمت الله مصدق- شهید بهروز رضایی-شهید قاسم احمدی و شهید یدالله ارمی اشاره کنم.

شهدا مرتبط :

شهید محمد مصدق

دیدگاه های شما :


کدامنیتی