اجازه نداد درمانش کنم ؟!!

اجازه نداد درمانش کنم ؟!!

آخرین بروزرسانی : سه شنبه، 14 اردیبهشت 1400 ساعت 10:13

خواستم زخمش را ببندم و او را بگذارم روی برانکارد که دستش را بلند کرد و گفت: نه ... اول برید سراغ فرمانده ام . اون حالش خیلی بده.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا، شهید مدافع وطن حجت الله سلیمی مورخ 1360/2/20 هنگام دفاع از نظام و میهن اسلامی در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
***

قبل از ظهر که رفته بود نمازجمعه هنوز به منزل نیامده بود . نگرانش شدم و سفره ناهار را جمع کردم . داشتم چرت می زدم که صدای باز و بسته شدن در را شنیدم . حجت بود . پرسیدم :

  • چرا این قدر دیر اومدی ؟ ناهار خوردی ؟
  • پیاده اومدم . ناهار نه ...
  • مگه پول نداشتی ؟
  • چرا ولی هر چی تو جیب ام بود رو دادم برای کمک به نمازجمعه

بعد خندید و همانطور که بشقاب غذا را به دست گرفته بود ادامه داد :

  • نگران نباشید ... خدا می رسونه

***

اوج عملیات رمضان بود . من به عنوان امدادگر توی خط پاسگاه زید کار می کردم . رفتم بالای سر مجروحی که ترکش خورده بود . خواستم زخمش را ببندم و او را بگذارم روی برانکارد که دستش را بلند کرد و گفت :

  • نه ... اول برید سراغ فرمانده ام . اون حالش خیلی بده

به سمتی که اشاره کرد نگاه کردم . در میان دود و خاک انفجارها یکی افتاده بود روی زمین و ناله می کرد . با نفر همراهم بلند شدیم و خودمان را به او رساندیم. حجم آتش دشمن لحظه به لحظه بیشتر می شد . مجروح را به پشت خط رساندم و خواستم بروم برای آوردن همان جوان زخمی که فرمانده گروهان جلو مرا گرفت :

  • نمیشه رفت
  • ولی آخه زخمی داریم اونجا
  • باشه ، اگه تو هم بری برنمی گردی

چند مدت بعد که دوباره آن قسمت را پس گرفتیم به اطراف پاسگاه زید رفتم . پیکر مطهر آن جوان هنوز توی بیابان گرم و سوزان خوزستان بود . از روی پلاک شناسایی اش کردم : شهید حجت الله سلیمی فرزند امرالله.

***

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

 

 

شهدا مرتبط :

شهید حجت الله سليمي

دیدگاه های شما :


کدامنیتی