می‌خواهم دسته‌ها از روی من رد شوند

می‌خواهم دسته‌ها از روی من رد شوند

دوشنبه، 25 مرداد 1400 ساعت 18:07

خیلی به من احترام می‌گذاشت تا حدی که بعد از شهادتشان، فرزندانشان هم هر وقت به خانه‌مان می‌آیند پای من را می‌بوسند.

همیشه دعای فرج می‌خواند

همیشه دعای فرج می‌خواند

دوشنبه، 25 مرداد 1400 ساعت 14:28

فیلمی از چند لحظه قبل از شهادتش موجود است. مثل‌اینکه در کمین بوده‌اند. در فیلم می‌گوید: ما به‌جز یک کلمن آب گرم هیچ‌چیزی نداریم. همه ما قبل از آمدن به اینجا، غسل شهادت کرده‌ایم. مثل‌اینکه قرار بوده بیاید مرخصی اما چون عقرب پای همکارش را ن...

حاجت / راز ابراهیم و حضرت زینب

حاجت / راز ابراهیم و حضرت زینب

دوشنبه، 25 مرداد 1400 ساعت 14:08

این بار به سراغ پدر شهیدی رفتیم تا از پسرش برایمان بگوید؛ او از حاجت پنهانی شهید که هیچ وقت فاش نشد برای ما گفت؛ بعد از خدا فقط بانوی دمشق از این حاجت آگاه است.

با آن‌که معاف بود به خدمت رفت

با آن‌که معاف بود به خدمت رفت

دوشنبه، 25 مرداد 1400 ساعت 12:44

سهراب از برادرش چنین می‌گوید:« خیلی صادقانه می‌توانم بگویم که با همه فرق داشت خیلی پسر صادق، ساده‌ای بود. خیلی غیرتی و وطن‌دوست و باخدا بود.»

شهید با‌معرفت

شهید با‌معرفت

یکشنبه، 24 مرداد 1400 ساعت 16:59

سال‌هاست که از شهادتشان می‌گذرد، اما به‌رسم ادب فرصت را غنیمت شمرده و به سراغشان رفتیم تا از پسر شهیدشان برایمان بگوید. می‌گوید: «باشرف باادب، با‌تربیت، با‌معرفت و مردم‌دوست بود. نسبت به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت.

به دست و دل‌بازی معروف بود

به دست و دل‌بازی معروف بود

یکشنبه، 24 مرداد 1400 ساعت 16:49

سال‌هاست که از شهادتشان می‌گذرد، اما به‌رسم ادب فرصت را غنیمت شمرده و به سراغشان رفتیم تا از همسر شهیدشان برایمان بگوید. می‌گوید:« وقتی پسرم به دنیا آمد، همسرم چون از بچگی یتیم شده بود؛ خیلی بار عاطفی داشت و پسرم را خیلی دوست داشت. پسرم م...

من هم با او رفتم

من هم با او رفتم

یکشنبه، 24 مرداد 1400 ساعت 16:32

جای بعضی از آدم‌ها در زندگی پر نمی‌شود؛ زخم می‌شود و تا ابد می‌ماند...!

پارچه‌ی سبز

پارچه‌ی سبز

یکشنبه، 24 مرداد 1400 ساعت 16:22

از شهادتش زمان زیادی می‌گذرد، اما برادرش می‌گوید: «اگر از پدر و مادرم بخواهیم در مورد حسین صحبت کنند، غم و غصه به آن‌ها اجازه‌ی صحبت¬کردن نمی‌دهد.» برای همین از برادر و دایی شهید خواستیم که از او برایمان تعریف کنند.

نسبت به حجاب سخت‌گیر بود

نسبت به حجاب سخت‌گیر بود

شنبه، 23 مرداد 1400 ساعت 11:08

همه رفتارش خالص بود. یک خصلت دیگرش توجه به مسئله حجاب و بی‌بندوباری بود، خیلی حساس بود که هیچ‌یک از اعضای خانواده ازنظر حجاب، کار بی‌بندوباری انجام ندهند.

همه‌جا حضورش حس می‌شود

همه‌جا حضورش حس می‌شود

شنبه، 23 مرداد 1400 ساعت 09:43

هر وقت دورهم جمع می‌شویم، احساسش می‌کنیم یا مادرم وقتی مریض می‌شود می‌گوید:« احساس می‌کنم، یکی هست دستم را می‌گیرد، نوازشم می‌کند و آرامم می‌کند.