شهید با‌اخلاق

شهید با‌اخلاق

دوشنبه، 22 شهریور 1400 ساعت 15:28

قاچاقچیان دنبالشان بودند، از بالا کمین کرده و به‌طرف ماشینشان تیراندازی می‌کنند و شهید از ناحیه سر مورد اصابت شلیک گلوله قرار می‌گیرد.

قاری قرآن و عاشق اهل بیت

قاری قرآن و عاشق اهل بیت

دوشنبه، 22 شهریور 1400 ساعت 07:54

شما هم بیایید در حیاط تا زمانی که من می‌خوانم بشنوید. زمانی که قرآن می‌خواند صدایش تا خانه ما می‌آمد. همان مسابقه هم جایزه برنده شد.

نتیجه ختم قران برای شهید

نتیجه ختم قران برای شهید

یکشنبه، 21 شهریور 1400 ساعت 17:21

یک روز در ماه رمضان، ما برای شهید ختم قران گرفتیم، خواهرشوهرم نمی‌دانست، خواب دید خانه پدر من پر از جمعیت است و حسین آقا هم خوشحال بین جمعیت بوده است.

خیلی دل‌تنگش می‌شوم

خیلی دل‌تنگش می‌شوم

یکشنبه، 21 شهریور 1400 ساعت 16:46

قصه‌های زندگی انسان‌ها گاهی تلخ و گاهی بسیار شیرین هستند؛ شیرینی عاقبت کارشان و تلخی فراقشان، شهدا همیشه از این دسته افرادند. زندگی شهید مهرداد صفاوردیان، هم تلخ و هم شیرین است. برای شنیدن در مورد ایشان، با مادر این شهید صحبتی داشته‌ایم ک...

رفتنی می‌رود

رفتنی می‌رود

شنبه، 20 شهریور 1400 ساعت 17:14

به همسرم می‌گفت که سربازی منوچهر را بخرد او گفت هرچه خدا بخواهد؛ اگر منوچهر را در شیشه هم بگذاری عمرش به سرآمده باشد بازهم رفتنی است.

نامه هایش را به نشانی منزل نمی فرستاد

نامه هایش را به نشانی منزل نمی فرستاد

پنجشنبه، 18 شهریور 1400 ساعت 14:52

چند ماهی داوطلب شده بود که برود خط مقدم؛ من، پدرم و برادرم می‌دانستیم که می‌خواهد از بهبهان برود ولی مادرم نمی‌دانست برای این‌که مادرم شک نکند که محمد رفته خط مقدم؛ وقتی می‌خواست نامه‌ای بفرستد اول می‌فرستاد برای یکی از دوستانش در بهبهان...

ویژگی اش من را یاد حضرت یوسف می انداخت

ویژگی اش من را یاد حضرت یوسف می انداخت

چهارشنبه، 17 شهریور 1400 ساعت 18:33

قبل از ازدواجش اگر باخانمی صحبت می‌کرد آن خانم شیفته‌اش می‌شد اما حواسش بود و اجازه نمی‌داد طرف مقابل بیشتر از معمول پا پیش بگذارد.

هنوز خون تازه روی صورتش بود

هنوز خون تازه روی صورتش بود

چهارشنبه، 17 شهریور 1400 ساعت 18:13

حال خودم را که فهمیدم، توانستم صورت پسرم را ببینم. هنوز خون تازه روی صورتش بود. گلوله در چشمانش خورده بود و از پشت سرش درآمده بود.

شهادت مزد خوبی هایش بود

شهادت مزد خوبی هایش بود

چهارشنبه، 17 شهریور 1400 ساعت 17:59

خواب دیدم به مزار شهدا رفته و سر قبر شهید نشستم. دیدم یک نامه‌ای سر قبرش گذاشتند. انگار شهید این نامه را نوشته بود و سر قبرش گذاشته بود. نوشته بود: «بچه‌های من را خوب نگهدار.»

پروازش به‌سوی معشوق حقیقی‌

پروازش به‌سوی معشوق حقیقی‌

چهارشنبه، 17 شهریور 1400 ساعت 17:16

تکیه‌کلامش این بود که خدا روزی‌رسان است. نگران روزی نباشید، خودش روزی را می‌رساند. هیچ‌وقت برای مال دنیا حرص نزنید، مال که حلال باشد، برکت هم دارد.