تنها چیزی که برایم از مصطفی ماند

تنها چیزی که برایم از مصطفی ماند

دوشنبه، 27 بهمن 1399 ساعت 08:11

زمان قبل از انقلاب، در تظاهرات شرکت می‌کرد. علاوه بر آن‌هم کتاب و اعلامیه پخش می‌کرد. روی دیوارها هم شعار می‌نوشت. یک‌شب که آمد خانه، دیدم تمام لباسش خونی است.

تکواندوکاری که هفت سال بستری بود

تکواندوکاری که هفت سال بستری بود

شنبه، 25 بهمن 1399 ساعت 15:20

به‌صورت داوطلبانه رفت جبهه البته خانواده فکر می‌کردند ایشان در همان شهربانی خدمت می‌کند بعداز این که قطع نخاع شد فهمیدیم که رفته است جبهه.

فرزندان شهدا ژن خوب هستند

فرزندان شهدا ژن خوب هستند

یکشنبه، 19 بهمن 1399 ساعت 08:25

اقتدار و صلابت امروزمان را مدیون حماسه آفرینی شهیدان و ایثارگران هستیم که از همه تعلقات دنیوی گذشتند و به قرب الهی رسیدند.

مادر شهیدی که پس از سال‌ها پلاک و استخوان‌های شوهر مفقود‌‌الاثرش را هم تحویل گرفت

مادر شهیدی که پس از سال‌ها پلاک و استخوان‌های شوهر مفقود‌‌الاثرش را هم تحویل گرفت

شنبه، 18 بهمن 1399 ساعت 11:27

هشت سال فکر می‌کردیم اسیر شده اما یکی از همرزماش اسیر بود و آزاد شد و آمد، گفت: محمد ذوالقدر اسیر نشده همان‌جا که باتلاق بود فرو رفت و شهید شد.

زندگی در فضایی بالاتر از این کره خاکی

زندگی در فضایی بالاتر از این کره خاکی

سه شنبه، 18 شهریور 1399 ساعت 18:08

این طرف خانم ها نشسته بودن و اونطرف آقایون یه عقد ساده با مهریه ۱۴ سکه / من با اون روحیه شادی که داشتم تونستم کاری کنم که روحیه اش خوب بشه و زخماش هم خوب شد.

همسری صبور, مهربان و خوش اخلاق بود.

همسری صبور, مهربان و خوش اخلاق بود.

دوشنبه، 18 فروردین 1399 ساعت 10:22

حوا عامری پور همسر شهید "احمدی طیفکانی"از خصوصیات همسرش می گوید. او می گوید: حسین همیشه صبور و مهربان و خوش اخلاق بود و من خودم را در کنارش خوشبخت ترین زن دنیا می دانستم.

مصاحبه با همسر شهید رضا صیادی

مصاحبه با همسر شهید رضا صیادی

پنجشنبه، 07 فروردین 1399 ساعت 11:53

مصاحبه با همسر شهید مدافع وطن رضا صیادی / سخنرانی های حضرت آقا را خوب گوش می کردند و همیشه توی خانه ما حرف از بزرگی و اقتدار رهبر بود.

شهید لطیف رنجبری از زبان مادرش / خدايا اين شهيد را از ما قبول كن

شهید لطیف رنجبری از زبان مادرش / خدايا اين شهيد را از ما قبول كن

چهارشنبه، 08 آبان 1398 ساعت 16:33

مطمئنم كه فرزندم پسر است از شما خواهش می كنم وقت به دنيا آمد نام او را عباس بگذاريد / خودم می دانم كه شهيد می شوم و همين طور هم شد رفت و شهيد شد و عباس شش ماه بعد از شهادت پدرش به دنيا آمد و