دوستت دارم بابای آسمانی من

دوستت دارم بابای آسمانی من

جای خالی تورا که می بینم تمام بغض های نشکفته ام باز می شوند طنین آهنگ صدایت را که نمی شنوم تمام نجواهای عاشقانه را سکوت می پندارم... گرمای دستان نوازشگر تو را که دیر زمانی است از من گرفته اند مر...

مردم نذارین بوی شهادت و میراث شهدا از بین برود

مردم نذارین بوی شهادت و میراث شهدا از بین برود

آن روز همه خوشحال بودن چرا که یاد گرفته بودند بنویسند بابا این واژه برای همه ی دوستانم آشنا و مفهومی بود. اما سخت ترین روز من بود چون باید آن روز چندین بار از روی واژه بابا می نوشتم. من بعد از شهادت...

نماز خواندن به من یاد می دادی

نماز خواندن به من یاد می دادی

به نام خداوند مهربان، پروردگار مهربانی که در نبود تو پدر عزیزم در کنارم و هنگام دلتنگی هام، یاد او همیشه باعث آرامش من میشه. پدرعزیزم سلام یا بهتره بگویم آقاجان سلام، چون یادمه آن وقت ها تو را همیشه...

هرگز احساس یتیمی نمی کنم

هرگز احساس یتیمی نمی کنم

پدر ای زیباترین گوهر زندگی، محکم ترین تکیه گاه ای شیرین ترین احساس و رسا ترین نغمه محبت می خواهند از تو بگویم از تویی که ندیدمت می خواهند از تو بنویسم از تویی که نشناختمت تویی که وقتی 18 ماه بیشتر...

من هم باید سعی کنم

من هم باید سعی کنم

در هیاهوی دلم، آشفته بازاریست شلوغ، ذهنم درگیر است درگیر یک مرد هنوز، مردی که با یادش با خاطرش با نامش با ذات پاکبازش هرکجا رفت شجاعت آورد، عزت و غیرت و حق آورد. گویی این مردان کم نیستند گویی هرلحظه ک...

تا همیشه خشنود و راضی باشد

تا همیشه خشنود و راضی باشد

می خواهم از پدری برای شما بنویسم که همیشه باعث افتخار من بوده و هست. پدری که در هرجا نامش به نیکی یاد می شود و همه اورا دوست دارند ولی چه زود این پدر پرواز کرد و من را تنها گذاشت درست در زمانی رفت که...

نداشتن همدم سخت تر است

نداشتن همدم سخت تر است

به نام خداوند یگانه منجی عالم بشریت سلام پدرجانم نمی دانم چگونه تمام دلتنگی های وجودم که تو قلبم تلنبار شده بهت بگویم که هر کدامشان از دیگری برای نوشته شدن در این کاغذ کوچک از هم سبقت می گیرند چقدر...

تو که رفتی، کسی مرا سیلی نزند

تو که رفتی، کسی مرا سیلی نزند

بعداز ظهر نهم دی ماه سال 1394بود که بابای خوبم آمد خانه و گفت آماده شوید می خواهم شما را ببرم گردش، من و مامان و برادر کوچکم محمدامین لباس پوشیدیم و با هم سوار ماشین شدیم، نمی دانم چه شده بود بابا در...

دلنوشته ای به پدر آسمانی ام

دلنوشته ای به پدر آسمانی ام

سلام بابا دست نوشته های خاکیم تقدیم به روح آسمانیت... می خواهم دوباره مرور کنم سایه ی نبودنت را، سایه ای که وقتی رفتی روی سرم خراب شد و من دیگر آفتاب را ندیدم. آفتاب من در خاک شد و زندگیم پرشد از ظ...

بهشت واقعی اینجاست

بهشت واقعی اینجاست

بسمه تعالی با درود به روح پرفتوح بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی و شهیدان گلگون کفن این مرز و بوم دل نوشته ای را که می خواهم بنویسم مربوط به سفر ما فرزندان شهدا در قالب راهیان نور به من...

دلم به حال فرزندم می سوزد

دلم به حال فرزندم می سوزد

سلام بر پدر آسمانی ام دلتنگ حضورت هستم حضور گرمت همیشه در بین انسان های زمینی در جستجویت هستم احساس می کنم کنارم هستی اما نمی بینمت هر هفته به دنبال کودک درونم هستم بابایی دلم هوایت را کر...

آخرین دیدار

آخرین دیدار

پدرم آخرین باری که به تبریز آمده بود روز تولدم بود کم کم از آمدنش ناامید شده بودم اما او به هر ترتیبی که بود خود را رسانده بود پدرم در عملیات سنگینی شرکت داشت این امر باعث آزادسازی پیرانشهر شده بود و...

دست خدا بر سرماست

دست خدا بر سرماست

بسم رب الشهدا و الصدقین سلام به اون بابایی که منو خیلی دوست می داشت تو قلب دشمنا هراس تو قلب من عاطفه می کاشت سلام به اون مرد نجیب خاطرات مادرم و دستی که نوازشش نیست دیگه حالا بر سرم سلام به اون...

کمک کن همان راهی را بروم که تو رفتی

کمک کن همان راهی را بروم که تو رفتی

بسم رب الشهدا و باذن الشهدا بابای خوبم سلام...صدای مرا می‌شنوی؟ پدرجان منم لیلا.. دختر کوچک تو...دختری که 12 سال پیش از داشتن تو محرم شد. بخدا این صدمین نامه است که برایت می‌نویسم...اما باز مثل همی...

حالا خوب‌تر می دانم که دلیل رفتنت چه بود

حالا خوب‌تر می دانم که دلیل رفتنت چه بود

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لا هم یخزون. آل عمران 169-170 اکنون که این دلنو...

آخر به همرزماش رسید

آخر به همرزماش رسید

خیلی فکر می کردم از کجا و چطوری شروع کنم آخرش این مقدمه را نوشتم ولی معتقدم همه چیز رو نمیشه روی کاغذ نوشت: وقتی عکستو که با دوستان شهیدت که توی جبهه گرفتی جدا کنند و عکس شمارو از شهدا جدا کنند چه حس...

شجاعت خاصی داشت

شجاعت خاصی داشت

دوروز مانده به آخرین باری که برای خدمت به تایباد می خواست برود از همه اقوام و خویشان شخصا خداحافظی و حلالیت طلبید گویا اینکه خودش می دانست که این سفر آخرش هست جناب حسن زاده از همرزمان شهید که شب قبل ا...

خیلی دوست داشتم چهره واقعی تون رو ببینم

خیلی دوست داشتم چهره واقعی تون رو ببینم

سلام بابا من دلم خیلی واستون تنگ شده. می دونید من از هفت ماهگی شمارو ندیدم. بابا من خیلی دوست داشتم چهره واقعی تون رو ببینم، دیدم ولی توی عکس. می دونید من فقط خاطره هایی که مامان درباره شما...

نامه زینب به بابا

نامه زینب به بابا

سلام بابا، سلام بابا چرا جواب نمیدی؟ چرا باید فقط جواب سوالامو توی خواب بگیرم؟ چرا باید همیشه واسه شادی روحت صلوات بگم نه واسه سلامتی بابام؟ بابایی نمی دونم چرا هروقت به یه دختر می بینم که یه...

این مأموریت مثل بقیه نیست

این مأموریت مثل بقیه نیست

زمان هایی می رسید که آدمی دوست دارد به گذشته برگردد، زمان هایی که نه الان و نه در آینده قابل تکرار است، لحظه های باهم بودن ودوباره کنارهم زندگی کردن. پدر،مادر، پدربزرگ،مادربزرگ،دایی،عمو،عمه،خاله،...