ای کاش می دانستم کجایی تا دلم آرام بگیرد

ای کاش می دانستم کجایی تا دلم آرام بگیرد

خاطره شهید صادق مسگره می گفت ما دیگه کردستان کاری نداریم باید بریم جنوب. مرزهای جنوب بیشتر تهدید میشه. فرمانده ها قبول نمی کردند، می گفتند اگر برید دوباره اینجا شلوغ میشه، منطقه ناامن میشه. می گفت ما...

هوا پر از بوی گل شهادته

هوا پر از بوی گل شهادته

بسم رب عشق رب انتظار بسم رب عاشقان بیقرار سلام بابا، امید روزای غریبی دلم مرد همیشه زنده ی خاطره های مادرم مهمون شب های پر از گریه ی من. سلام بابا، خوش اومدی امشب کنار سجاده ام، هوا پر از...

گیرنده عاشقانه شهید شد

گیرنده عاشقانه شهید شد

آخرین دیدار گیرنده عاشقانه شهید شد.... (به یاد آخرین خداحافظی پدرم برای رفتن به جبهه) از پاییز 61 تا هروقت که زنده باشم همه فصلهای عمرمن، برگ ریزتر از هرکس دیگر، به خزان نشسته اند. پدرم مثل خیلی و...

شهیدان زنده اند

شهیدان زنده اند

دلنوشته ای از ته قلبی سوزناک برای شما دارم و با چشمی پر از اشک می نویسم که امیدوارم نامه من را بخوانید و بدانید که من چه سختی ها کشیدم در نبود پدر عزیزم. پدرم در سال 67 شهید شد و من بعد از شهادت او به...

پدر من یک مرد واقعی بود

پدر من یک مرد واقعی بود

اینجانب نگار صفی فرزند شهید گرانقدر حسین صفی خوشحال هستم و افتخار می کنم که پدرم در راه اسلام فدا شده است. پدر من مرد بودنش را در دفاع و عشق به ناموس و وطن و دین خود نشان داده است. فرزند شهید بودن لیا...

او مردی از جنس عشق

او مردی از جنس عشق

ان لم یکن لکم دین فکونوا احرار فی الدینا کم: این صدای رسای رادمردی که شعار آزادی بخش سر می داد دشمن را به میدان کارزار می خواند او کیست او مردی از جنس عشق به خدا که دیشب پس از امضای طومار عشق و فداکار...

چشم به راه پدر

چشم به راه پدر

سلام پدر...سلام ای عزیزتر از جانم ای مهربانم نمی دانم چرا امروز دلم هوای تو کرده است دوست دارم با تو درد دل کنم غم هایم را برای تو بگویم دلتنگی هایم را برای تو تعریف کنم می گویند دختر ها بابایی هستن ا...

قول می دهم که ادامه هنده راه تو باشم

قول می دهم که ادامه هنده راه تو باشم

سلام پدر... سلام ای غزل ناب هستی، ای یادآور خاطرات خوب کودکی ام ای لاله سرخ گون کربلای عشق... چه زود رفتی. چه زود رفتی و مرا با غم هایم تنها گذاشتی. آخر من در نبودن تو با چه کسی درد و دل کنم که به هرس...

اگر شماها نبودید خدا می داند ما مستعمره کدامین کشور بودیم

اگر شماها نبودید خدا می داند ما مستعمره کدامین کشور بودیم

سلام پدر مهربان و خوبم. پدر من هررزو صبح که از خواب بیدار می شوم بعد از نام خدا به تو که بالای سرم در قاب دیوار اتاقم هستی سلام می کنم. روزها و ماهها و سالهاست که دلتنگ توام، دلتنگی های من عاشقانه ا...

دلم را جای دل بچه هائی می گذارم که پدرشان هنوز گمنام است

دلم را جای دل بچه هائی می گذارم که پدرشان هنوز گمنام است

به نام خدا 1381/11/1شب عجیبی بود ساعت 2200 پدر عزیزم از ماموریت برگشت چهره ای خسته و غمگین داشت به من گفت اندکی می خوابم بعد می روم کنارش خوابم برد، نیمه های شب بیدار شدم کنارم نبود چندروز بعد 81/11/...

باعث افتخار پدر و مادرم باشم

باعث افتخار پدر و مادرم باشم

آخرین لحظه ای که با پدر صحبت کردم از راه دور تماس گرفته بود من به اصرار خودم خانه ی پدربزرگم مانده بودم و پدر و مادر و خواهر کوچکم به بندر جاسک رفته بودند و من خندان بودم و می خواستم زودتر به پیش فامی...

رهبرمون زمان شناس و داناست

رهبرمون زمان شناس و داناست

سلام بابا محمدم ریحانه ام امروز دلم ابری شده امیدم چندساله با داغ دلت می سوزم چندساله چشمامو به در می دوزم با چه امیدی پشت در می شینم آخه می خوام با...

به یاد تو آرام می گیرم

به یاد تو آرام می گیرم

به نام خدا بابای خوب و مهربانم سلام، بابای زیبائی های هرشب من سلام بابای من: دیروز توی مدرسه مدیرمان گفت شماها سپر هستین و میشین مردهای آینده پس وقتی می خواین مرد باشین دیگه مرد گریه نمی کنه، اما ب...

یادش به خیر

یادش به خیر

زمانی که بچه بودم همسایه ای داشتیم که آن ها هم دو دختر تقریبا هم سن و سال من داشتن ما باهم دوست بودیم یک روز پدرشان برای یکی از آن ها یک جفت دمپایی چوبی خرید که من با دیدن آن خیلی خوشم آمد دوست داشتم...

با شهدای کربلا محشور بشی

با شهدای کربلا محشور بشی

به نام خدا سلام بابا غلامعلی خیلی دوست دارم؛ بابایی خیلی دوستت دارم. من الان نشستم جلو عکس تو دارم برات می نویسم البته ببخشید نمی تونم زیاد به عکست نگاه کنم چون ممکنه کاغذم خیس بشه اونوقت نتونی بخون...

دلم فقط کمی تورا می خواهد

دلم فقط کمی تورا می خواهد

به نام خدا می خواهم قلم دست بگیرم و بنویسم ولی هیچ کدام یاری ام نمی کنند، نه کاغذ، نه قلم، نه دلتنگی هایم... می شنوی؟ منم پسرت غریب افتاده ام بین این مردم، آنقدر نگاهم نکرده ای که پاک از یادت رفته...

به معنای واقعی انسان بودن

به معنای واقعی انسان بودن

پدر عزیزم سلام خیلی دلم برات تنگ شده است قبلا که می رفتی سرکار می دانستم که بر می گردی و وقتی که از سرکار به خانه می آمدی با اینکه خسته بودی اما یک دنیا انرژی و امید برایمان می آوردی. خدا می داند چقد...

رشادت برای وطن

رشادت برای وطن

شهید بزرگوار همیشه در روضه های محلی روستا و در کلاس های قرانی که نهضت سوادآموزی برگزار می شد شرکت داشتند. در مجالس مذهبی عزاداری های ماه محرم و صفر حضور پررنگی داشت و عضو انجمن هیئت حضرت اباالفضل الع...

این سهمیه های جنگ من مال شما

این سهمیه های جنگ من مال شما

بسم رب الشهدا و صدقین خاطرات پدر شهیدم... زمانی که چشم به جهان گشودم پدرم در جبهه های حق علیه باطل به مبارزه با دشمن می پرداخت مادرم می گوید او فردی متواضع، مهربان، با ایمان و باتقوا بود و به مستمند...

یادش پشتوانه ی محکمی برایم هست

یادش پشتوانه ی محکمی برایم هست

بسم رب الشهدا و الصدیقین من اعظم دختر کوچک شهید هستم متولد 1359 در آن زمان که پدرم شهید شده من تنها 11ماه داشتم. چیزی به یاد ندارم ولی مادرم برایم تعریف می کرد که وقتی پدرت می خواست به جبهه برود خیل...