پایگاه اطلاع رسانی شهدای ناجـا

کونوا قوامین للّه شهـداء بالقسط

بالاخره به عشقش رسید.

بالاخره به عشقش رسید.

محمد هم شهید شد. باور نمی‌کردم. چند لحظه ای متوجه نشدم چی شده؟!! تا وقتی از احمد و بقیه هم شنیدم. دیگه مطئن شده بودم که محمد ...... (لقبی که رفقا بهش داده بودن) هم پرید. بالاخره این همه، این در و اون...

اقتدار روزهایمان را درتویافتم

اقتدار روزهایمان را درتویافتم

(بسم رب الشهداوصدقین) برادرشهیدم هرروزکه می گذرد خورشید، بین من ومهربانی های توبیشترفاصله می‌اندازد. نیستی، تونیستی، اما یک سال است که شهریاد تو را نفس می‌کشد، اقتدار روزهایمان را درتویافتم و در، رد...

دلنوشته ی سیده زهرا موسوی فرزند شهید سید نور خدا موسوی در استقبال از شهید گمنام

دلنوشته ی سیده زهرا موسوی فرزند شهید سید نور خدا موسوی در استقبال از شهید گمنام

دلنوشته ی سیده زهرا موسوی فرزند شهید سید نور خدا موسوی در استقبال از شهید گمنام: ﺑﺴﻢ رب اﻟﺸﻬﺪاء و اﻟﺼﺪﻳﻘﻴﻦ ای عشق باز هم پر پر زنان سمت دلهایمان پر کشیدی تا انگار در گوشه ای از دلمان فریاد بزنی...

فقط دعایم کن

فقط دعایم کن

((بسمه رب شهدا و الصدیقین)) هیچ وقت فکرش را نمی کردم روزی شهریور ماه، برایم یادآور چنین روز هایی گردد، اول شهریور تولدم 27 شهریورماه جشن ازدواجمان-22شهریور تولد پسرمان و اما27 شهریور شهادتت ای عزیز...

حضورت را حس می کنم

حضورت را حس می کنم

(بسم رب الشهدا والصدیقین) دل نوشته ای‌ خطاب به شهید: رسول عزیزم: نزدیک به دوسال است که درکنارم ندارمت صدای دلنشینت در گوشهایم زمزمه نمی‌شود، اما همیشه حضورت را در تمام دقایق زنگیم احساس می‌کنم...

من هم دارم تکلیفم را انجام می‌دهم

من هم دارم تکلیفم را انجام می‌دهم

به نام ویاد کسی که نام دوست تنها لایق اوست قبل از هر چیز خشنودم از اینکه فرصتی در اختیارم گذاشته شد تا خاطره ای هر چند کوچک از پدربزرگوارم از نهانخانه‌ی دل به روی کاغذ جاری سازم. زمانی که پدرم...

در راه اسلام و انقلاب

در راه اسلام و انقلاب

دلم در سینه می تپد زمانی که سوز سرما صورتم را کبود می کند. می دانم تا انتهای زنده بودنم، سرمای سخت زمستان مرا به آن روزها می برد، آری همان روزها که کودکی بیش نبودم همان روزهایی که پدرمان را زا دست داد...

سفارش های پدر به فرزندان

سفارش های پدر به فرزندان

بسم رب الشهدا و الصدیقین به نام آنکه جان را فکرت آموخت شهادت هنر مردان خداست گرچه از هر ماتمی خیزد غمی فرق دارد ماتمی با ما تمی لاجرم در مرگ مردان بزرگ گفت باید ای دریغا مرهمی شهید نصراله کریمی...

چه هدفمند رفتی

چه هدفمند رفتی

سلام پدرم من هستم امیر تو، پدر همان امیری که 12 روزی بیشتر نداشت که تو به شهادت رسیدی و فقط تنها چیزی که از من دیدی این بود که عکس دستم را بر روی کاغذ کشیدند و برای تو فرستادند و توهم گفتی خدا نگهدارد...

شهدا قلب تاریخ‌اند

شهدا قلب تاریخ‌اند

تقدیم به پدر شهیدم منصور خداکریمی می‌خواهم از واژه ای حرف بزنم به وسعت دشت، به استواری کوه، به بلندای آسمان و به قداست عشق... می‌خواهم دلنوشته بنویسم ... حرف‌های دلم را بگویم.... به پدری که به زعم خ...

به مادرش الهام شده بود

به مادرش الهام شده بود

خاطره ای که من از پدر شهیدم دارم شبی است که فردای آن روز پدرم می‌خواست به جبهه جنگ حق علیه باطل اعزام شود ایشان تمام اقوام نزدیک و دوستان را به منزل دعوت کرده بود که وصیت نماید و خواهرم تهمینه که حدود...

ایثار از جنس خاص

ایثار از جنس خاص

بسم الله الرحمن الرحیم صحبت یار و دیار است جانا برخیز سفر عشق دگر باره گران خواهد شد اون روز بابا حال و هوایی دیگه داشت. وارد خونه که شد همه فهمیدیم چیزی باعث خوشحالی بابا شده که خیلی مهمه، مثل همیش...

من هم دلم بابایم را

من هم دلم بابایم را

بابای خوبم سلام از آسمان پرستاره خوبان چه خبر؟ مهمانی خدا تمام شد؟ بهارها پشت سرهم آمدند و سال‌ها گذشت و دختر کوچک و لوست را بزرگ کرده و از آن مادری ساخت فقط خدا می‌داند فقط خدا از دل پردردم خبر دارد...

توفیق را از خدا طلب کن

توفیق را از خدا طلب کن

دلنوشته ای برای بابا سخت میشه از تو نوشت وقتی قراری نیست...قرار برقرار بود نه بر بی قراری... دلتنگم...شاید این جمله تکراری باشه اما هرموقع اون را می‌نویسم و تکرار می‌کنم و برای عشق می خونم برای اون...

باهم به بهشت برویم

باهم به بهشت برویم

بابامجید خوبم سلام دلم به اندازهٔ تمام ستاره‌ها برایت تنگ شده، دلم برای دست‌های مهربانت تنگ شده. گاهی به جای دست‌هایت دست های مامان را می‌بوسم. اما دست‌های مامان اندازه دست‌های شما قوی نیست. مامان نم...

تربیت و آموزش عملی

تربیت و آموزش عملی

به یاد دارم روزی که برای رفتن به مهمانی اماده شده بودم. لباس‌هایم را پوشیده و همراه پدر و مادرم برای رفتن به مهمانی آماده شدیم. خانهٔ ما روبروی خانه پدربزرگم بود و از خانه بیرون رفتیم. پدرم همیشه احتر...

میرویم تا راه کربلا را برای شما باز کنیم.

میرویم تا راه کربلا را برای شما باز کنیم.

سلام بر شجاع ترین سردار عالم درود بر زیباترین اسطوره زمین و اسمان سلام و درود بر روح پاک شما و تمام شهیدان در راه خدا. من فرزند شهیدم. شهیدی که هدفش از شهادت، رسیدن به تعالی و بازکردن مسیر زیارت پر...

امروز روزگار بیداری ماست

امروز روزگار بیداری ماست

خاطره: پدرم همیشه تا دیر وقت قران می‌خواند بعد می‌خوابید، یک شب که مادرم از خستگی کارهای خانه به همراه خواهرم خوابیده بود مرا پیش خود فرا خواند و درحالی که سوره فجر را تلاوت می‌کرد به آخر سوره که رسید...

با من بازی کنی مثل همه باباهای دیگه

با من بازی کنی مثل همه باباهای دیگه

بابا جون سلام نمی دونم به سلامم جواب دادی یا با من قهری و دیگه دوستم نداری؟ می دونی برای چی این حرف‌ها رو دارم برات میگم؟ به خاطر اینکه دلم برات تنگ شده، خیلی وقتا که دلم می گیره میام سرمزارت آروم...

دیگر مادر گریه‌هایش را از من پنهان نمی‌کند

دیگر مادر گریه‌هایش را از من پنهان نمی‌کند

پدرم میگویند خاطره بنویس، مگر نوزاد هشت ماهه چه خاطره دارد که بنویسد. من هشت ماهه بودم که تو پر کشیدی. مادرم می‌گوید: تمام آرزوهایت را در من دیدی و به قول خودت به امید من زندگی می‌کردی. پدرم: من چی...