مصاحبه با همسر شهید رضا صیادی

مصاحبه با همسر شهید رضا صیادی

آخرین بروزرسانی : پنجشنبه، 07 فروردین 1399 ساعت 11:53

مصاحبه با همسر شهید مدافع وطن رضا صیادی / سخنرانی های حضرت آقا را خوب گوش می کردند و همیشه توی خانه ما حرف از بزرگی و اقتدار رهبر بود.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا؛ متن زیر چکیده مصاحبه با همسر شهید شاخص ناجا رضا صیادی هست که برای شناسایی بیشتر با شخصیت شهید منتشر می گردد.

لطفأ از زندگیتان با شهید بگویید.

ما از طریق یکی از آشناهامون به هم معرفی شدیم. سال ۸۶ ازدواج کردیم و ۱۲ سال با هم زندگی کردیم.

 

شخصیت شهید را برایمان بیان کنید.

شهید انسان بسیار با ایمان و با تقوا بودن مردم دار و ولایت مدار درهیچ شرایطی نماز اول وقتشان را ترک نمی‌کرد. همیشه با وضو بودن بسیار آرام صبور مهربان و خوش اخلاق بود. همیشه خنده توی صورتش بود. در انجام کارها آرامششان را حفظ می‌کردند و سعی می‌کردند کارها را به نحو احسن و با در نظر گرفتند شرایط انجام دهند هدف اصلی ایشون امنیت و کمک رسانی به مردم و وطن خود و فقرا بوده است همیشه سعی کردم به نوعی مشکلات مردم را حل کنند امانت دار بودند و در هر کاری خدا را در نظر داشتند به همه احترام می گذاشت، کوچک و بزرگ برایشان فرقی نمی‌کرد. همیشه برای دادن صدقه اولین نفر بود. همیشه ما را هم برای کمک به دیگران و صدقه دادن تشویق می‌کرد. شب‌های قدر بچه‌ها را بیدار می‌کرد و می گفت که بچه‌ها باید تا صبح بیدار بمانند. 

شهید در ماه محرم امسال از سرکار خسته برمیگشتن تو راه غذای نذری بهشون میدن شهید چون گرسنه  بودند نمی‌خواستندد این غذا اسراف شود تمام خیابان‌ها را گشته بودند تا غذا را به نیازمند بدهند، چون بدموقع بوده جوری نبود که در خانه کسی را بزند و غذا بهش بدهد و کسی را پیدا نمی‌کنند؛ خیلی ناراحت بودند. یک روز که ما مهمان داشتیم غذا زیاد کرده بودم و به شهید گفتم مهمان‌ها نمی‌آیند و شهید گفت  غذاهارا می‌دهیم به یک آدم نیازمند که نان شبش را نداشته باشد همسر شهید گفت من یک خانواده سراغ دارم که خیلی نیاز مند است شهید خوشحال شد و گفت که زنگ می‌زنم به آژانس و غذاها را با آژانس در خانه‌شان برد به راننده تاکسی گفت این غذاها را جلوی در خانه‌شان بگذار و بیا چون شهید دوست نداشت کسی او را بشناسد و همیشه کار خیرش به صورت پنهانی بود.

شهید شدن یک باور خاصی را می‌خواهد شهید به این باور رسیده بود. از دو هفته قبل از شهید شدنش گفت: شهیدها زنده هستن و من این را حس می‌کنم. من بهشون گفتم که به این باور نرسیده‌ام به گفت: شما هرچه زودتر به این باور من می‌رسید. مطمئن باش که شهید زنده است. یک روز قبل از شهادتشان تماس گرفت و گفت: دارم می‌آیم و برای من قرآن بخوان مراقب بچه‌هایم باش. 

همیشه به من می‌گفتن که من زودتر از شما میرم  شما را به خدا می‌سپارم؛ یعنی همیشه تاکید داشت که خدا بهتر از منه برای شما و من اصلاً از این بابت برای شما نگران نیستم از بابت شما و بچه‌ها هم نگران نیستم چون من به شما و بچه ها اعتماد دارم که میتونی تنهایی بچه هامو بزرگ کنی.

شهید بسیار آدم آرامی  بودن هیچ وقت عصبانی نمی‌شد هیچ موقع حرفی نمی‌زدن که کسی رو ناراحت کنند. خیلی مسافرت نرفتیم چون همیشه مأموریت بودن و بعضی موقع ها که مأموریت و سرکار نمی‌رفتند کارهای دیگران را انجام می‌داد و وقتی کمی برای بودن با ما داشت. آرزوها و حسرت خیلی چیزها داشتیم فقط به خاطر اینکه دل یک نفر دیگر را خوشحال کنیم و خدا خوشحال شود و خوشحالی خدا بالاترین اولویت را در خانواده ما داشت. 

 

از شهادت همسرتان راضی هستید؟

بله راضی هستم چون به آرزویی که می‌خواست رسید  و برای انسان هیچ چیز بالاتر از شهادت نیست. 

ولی با این حال دلتنگی وغصه هست وجاش توی زندگی ما خیلی خالیه و تنها دلخوشی ما این بود که شهید  در خانه را باز کند و به صورت بچه‌هایم لبخند بزند و بچه‌هایم را بغل بکند. همیشه ازش می‌خواستم رضای تو برای من بهترین باشد وخداست که مرا آرام می‌کند. 

 

در مورد خصوصیات اخلاقیش چیزی هست که نگفته باشید؟

خیلی مهمان دوست بود خیلی آدما رو دوست داشت و خوش برخورد بود. خیلی احترام افراد مسن را داشت و دست بوسشون بود همیشه بهشون سر می‌زد و مقید به صله رحم بود.

 

رابطه اخلاقی شهید با پدر و مادر شم او خودش چطور بود؟

فرقی نمی‌کرد چون ما خانواده هامون جوری بودن همدیگر را خیلی دوست داشتند و خیلی به هم محبت می کنند، برای مادر من کمتر از مادر خودش احترام نمیگذاشت.

 

آیا شهادت ایشان تأثیری بر اطرافیان داشته است؟

بله برای من فقط نبود برای خیلی از افراد اثر مثبت داشته مثلاً یکی از آشناهای دور نماز نمیخوند ولی بعداز شهادت رضا به خاطر تأثیری که براش داشته نماز میخونه و یک بصریت ویک روشنایی در قلب خیلی‌ها به جا گذاشت و اعتقادات مذهبی افراد رو قوی تر کرده.

من خودم به این باور رسیده‌ام که شهدا زنده‌اند.

 

دیدشون در مورد وضعیت مردم و کشور چطور بود؟

خیلی تو فکر مردم بودن از نظر وضع اقتصادی شون گرفته تا از نظر زندگیشون. یعنی همه مشکل شهید مردم بودن و یکی از علت‌هایی که شهید موهای سر و صورتش سفید شده و بیشتر از سنش نشون داده میشه به خاطر مشکلات مردم بوده و همیشه می‌گفت دوست دارم خدا یک پول زیادی بهم بده تمام مشکلات مردم را بتونم حل کنم و هیچ نیازمندی تو دنیا نباشه و حداقل آدم‌های اطرافمون نیازمند نباشن و خوشحالی مردم باعث می‌شود من آرام بشوم و هیچ وقت هیچ چیزی را برای خودش نمی‌خواست.

نظر شهید درمورد ولایت فقیه چی بود؟

خیلی آقا را دوست داشتند خیلی دوست داشتند ایشون را ببینند. سخنرانی های حضرت آقا را خوب گوش می کردند و همیشه توی خانه ما حرف از بزرگی و اقتدار رهبر بود.

به درس و مطالعه چقدر علاقه داشتند؟

ایشون کارشناسی روانشناسی عمومی را در دانشگاه آزاد اندیمشک گرفت. خیلی هم به درس خوندن علاقه داشتند و می‌خواستند ارشد و دکترا شرکت کند ولی دیگه قسمت نشد.

البته خیلی دوست داشتند یک کارگاه بزرگ داشته باشند و هم یک انسانی بودن همه چیز بلد و همچنین آرزو برای علی داشت و می‌گفت دوست دارم یک کارگاه بزرگ نجاری بزنم چون کار با ساخت وسایل چوبی خیلی دوست داشت و علی کنارم کارکنه و یاد بگیره و آرزوش این بود خیلی از چیزهایی که میدونه به علی یاد بده.

شغل پدر و مادر شهید چی بود؟

پدر شهید نظامی بودن و مادر شهید هم خانه دار.

شهید ورزش خاصی را دوست داشتند؟

ورزش روزانه و رزمی که  توی یگان داشتند، کمی هم برای فوتبال وقت می گذاشت.

رابطه شهید با نماز چطور بود؟

هیچ وقت نماز اول وقتشون ترک نمی‌شد وهمیشه با وضو بودن و قتی می‌خواستیم با بچه‌ها بریم خرید اگر صدای اذان می‌شنید می‌گفت: اول باید نمازم را بخونم وبعد خرید کنیم.

شنیدیم که با جلسات  اهل بیت خیلی انس داشتند. کمی توضیح دهید؟

عاشق اهلبیت بودن عاشق امام حسین بودن عاشق حضرت زینب و صبرش بودن، زمانی ک ماه محرم بود ایشون یک مقدار پول کنار میزاشتن برای نذری و کار خیر و مثلاً اگر فقیری بود سعی می‌کردندد با کار خیر قلب کسی رو شاد کنند. تو ماه محرم هیئت می‌رفتند. البته هیئت‌هایی که داخل پادگانشون برگزار می‌کردند و روز تاسوعا همیشه خونه پدربزرگشون نذری می‌دادند، کارش رو طوری تنظیم می کرد که تاسوعا توی هیئت فامیلی باشند.

آیا شهید کربلا رفتند؟

بله حدوداً شش ساله پیش کربلا رفتند و خیلی هم خوشحال بودن که تونستند برن زیارت امام حسین و شهید خیلی هم خدمت به زائرهای امام حسین را دوست داشتند؛ هرسال اربعین که می‌شد می‌رفتند لب مرز وبه زائرها خدمت می‌کردند.

از نزدیکان ودوست های شهید کسی هست که شهید شده باشه وازش گفته باشه؟

بله چندتا از دوستان و همکارانش شهید شده بودند و مرتب از شهدا می گفتند.

علاقه ایشان به کارهای هنری چطور بود؟

طراحی شهید بسیار خوب بود و تو منبت کاری هم دستی داشت. مثلاً یک بسم الله به شکل کبوتر منبت کاری کرده بود.

*  *  *

شهید مدافع وطن رضا صیادی فرمانده نوپوی یگان ویژه استان خوزستان در تاریخ 1398/8/27 هنگام تأمین امنیت شهروندان در آشوبی که به بهانه گران شدن بنزین ایجاد شده بود براثر گلوله معاندین نظام به شهادت رسید.

* * *

سلام‌الله علیه و علی جمیع الشهداء.

شهدا مرتبط :

شهید رضا صیادی

دیدگاه های شما :


کدامنیتی