عشق به نماز و دین داری

عشق به نماز و دین داری

آخرین بروزرسانی : سه شنبه، 23 شهریور 1400 ساعت 15:44

همیشه در نمازهای جمعه شرکت می‌کردند. شهید همیشه جانماز خود را با خود داشت و هیچ‌وقت نماز خود را شکسته نمی‌خواند و کامل می‌خواند.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا؛ شهید شیرمحمد شاقوزائی متولد سال ۱۳۱۳ دریکی از روستاهای سیستان و بلوچستان به نام ده خالق­زاد بودند. ایشان در ۲۱/۰۸/ ۱۳۶۴ در کورین زاهدان به شهادت رسیدند. ایشان دو برادر و دو خواهر داشتند. ایشان سواد نداشتند چون در آن زمان امکانات تحصیل برایشان فراهم نبود. شهید در سال ۱۳۲۷ ازدواج کردند. پدر و مادرشان نسبت فامیلی داشته و دخترعمه و پسردایی بودند.

دوران جوانی:

ایشان در یک خانواده‌ی ضعیف متولد شدند و گاهی برای تأمین معاش کارگری می‌کردند. نماز خود را در مسجدی که در نزدیکی منزلمان بود می‌خواندند. بیشتر در پاسگاه‌های مرزی خدمت می‌کردند و همیشه در نمازهای جمعه شرکت می‌کردند. شهید همیشه جانماز خود را با خود داشت و هیچ‌وقت نماز خود را شکسته نمی‌خواند و کامل می‌خواند و در ماه‌های رمضان نیز روزه‌ی خود را کامل می‌گرفت و هیچ‌وقت به خاطر ندارم که ایشان روزه نگرفته باشد. زمانی که پدرمان زنده بود ما را با خود به مسجد می‌برد و قرائت قرآن را به ما می‌آموخت.

علاقه به علما:

باوجوداینکه سواد چندانی نداشتند همیشه صحبت‌های امام و دیگر علما را گوش می‌دادند و بهره می‌بردند.

محبت ایشان زبانزد بود:

موقعیت شغلی ایشان به‌گونه‌ای بود که بیشتر اوقات در خدمت نظام بودند، ولی هرگاه به خانه می‌آمدند در کارها مشارکت می‌کردند و رفتار بسیار خوبی داشتند. ایشان دو دختر و دو پسردارند. رفتار شهید بسیار خوب بود و ما جز محبت از ایشان چیزی ندیدیم. فرد مؤمنی بودند و همیشه فرزندانشان را به انجام فرایضی مثل نماز نصیحت می‌کردند و از ما می‌خواستند که با همسایگانمان خوش‌برخورد باشیم.

احترام به پدر و مادر:

ایشان پدر خود را در سن کودکی ازدست‌داده بودند و مادرشان در کنار خودشان زندگی می‌کرد و همیشه با ایشان بالطافت و مهربانی برخورد می‌کرد. مادر‌شان نیز زن بسیار مهربانی بود و پدرم را خیلی دوست داشت. زمانی که از خدمت بازمی‌گشتند دست مادرشان را می‌بوسیدند و با ایشان صحبت و درد و دل می‌کرد.

نحوه‌ی استخدام:

روزی، شهید در حال کارگری بودند که اعلام شد افرادی را برای پیوستن به‌نظام استخدام می‌کنند و شهید همراه برادر و یکی از دوستانشان رفتند و استخدام شدند.

همه‌ی نیازهای خانواده را برطرف می‌‌کرد:

خرج و امور خانه به دست مادرم بود و پدر زیاد دخالتی نداشت، اما همیشه سعی می‌کرد همه‌ی نیازهای خانه را برطرف کند.

مادرم گاهی خواب ایشان را می‌دیدند و می‌گفتند: « شهید را درجایی زیبا و باحالی خوش دیده‌ام. شهید گفت چرا برای من ناراحتی می‌کنید؟ من که جای خوبی دارم.»

به شهدا علاقه داشت:

همیشه وقتی شهیدی را می‌آوردند، پدرم بسیار اشک می‌ریخت و ناراحت می‌شد و در مراسمشان شرکت می‌کرد.

اهل کمک به دیگران بودند:

شهید همیشه می‌فرمود: «سعی کنید به دیگران کمک کنید و در اندیشه یاری به هم نوعانتان باشید.» در این زمینه خیلی ما را نصیحت می‌کردند که این موضوع بین خودتان و خدای خودتان باشد؛ که مبادا ناراحتی، برای خانواده‌ای که به آن کمک کرده‌اید، به وجود بیاید»، در آن زمان خانواده‌هایی بودند که ما احساس می‌کردیم شهید به آن‌ها کمک می‌کند، اما خود شهید این موضوع را رد می‌کردند که ریا نشود.

دیدگاه شهید در مورد ترک محرمات، نگاه به نامحرم، دروغ، غیبت و... چه بود؟

ایشان اصول دین را به‌جا می‌آوردند و امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کردند و معتقد بودند با انجام این فرایض، انسان موفق می‌شود. اما اگر این اصول رعایت نشود انسان از راه درست منحرف‌شده است.

آرزوی شهید:

ایشان دوست داشتند که به شهادت برسند و دوست داشتند که ما ایمانمان را حفظ کنیم و در زندگی، کار و شغل پیشرفت کنیم.

احساستان هنگام دل‌تنگی:

باوجوداینکه خودم پدر شده‌ام، اما هنوز گاهی هنگام ناراحتی و تنهایی برای ایشان دل‌تنگ می‌شوم و بر سر مزار ایشان رفته و با ایشان درد دل می‌کنم.

حضور و برکت معنوی شهید در خانواده:

من همیشه به خانواده گفته‌ام که به خاطر حضور شهید در زندگی‌مان است که ما در صحت و سلامت و در این جایگاه قرار داریم.

آخرین خاطره:

مادرم تعریف می‌کند که پدرتان هر یک ماه یک‌بار می‌آمدند و خیلی کم ایشان در خانه بودند. مادرم می‌گوید: «در روزهای آخر، پدر و حال و هوای دیگری داشت و هرکس دلیلش را می‌پرسید.» او هم می‌گفت: «حالم خوب است.» اما خیلی عوض‌شده بودند و پس‌ازآن نیز به شهادت رسید، مادر می‌گوید: «احساس می‌کردم پدرتان شوخی می‌کند و شهادت ایشان را باور نمی‌کردم.»

چگونگی اطلاع از شهادت:

از طریق شوهرخاله‌ام خبر شهادت پدر را شنیدم، من در خانه‌ی یکی از دوستانم بودم و شوهرخاله‌ام به دنبالم آمد و دیدم که آشفته بود. طوری که وقتی ایشان را دیدم، خود من متوجه شدم که اتفاقی افتاده و در بین راه این خبر را به من داد.

مراسم تشییع:

مراسم بسیار خوب برگزار شد و در این مراسم پیکر ۱۶ شهید به خاک سپرده شد و جمعیت بسیار زیادی آمده بود. حتی فرماندهی ژاندارمری نیز آمده بود.

تأثیر شهادت شهید عزیز بر اطرافیان:

ما در همه‌ی زندگی خود به سفارش‌ها و نصیحت‌های شهید عمل می‌کنیم و برادر شهیدم نیز پس از ایشان راهش را ادامه داد.

رفتاری از شهید برای الگو گرفتن:

اخلاق و مرام و معرفت و ایمان ایشان زبان زد بود.

احساستان بر سر مزار شهید:

خوشحال می‌شوم که می‌توانم سر مزار شهید بیایم و برای ایشان فاتحه و قرآن بخوانم.

 

دیدگاه های شما :


کدامنیتی