دست راست پدر

دست راست پدر

آخرین بروزرسانی : یکشنبه، 27 شهریور 1401 ساعت 07:31

خیلی آدم درس خوانی بودند و تحصیلاتشان را تا دیپلم ادامه دادند. کمک پدرشان بنایی می‌کردند. دست راست پدرشان بودند. پدرشان آجرنما کار می‌کردند، ایشان علاقه به این کار داشتند و استاد بودند.

به گزارش پایگاه خبری شهدای فراجا؛ شهید مدافع وطن جواد اناری در سال 1343 در شیراز به دنیا آمدند. ایشان در خسرو آباد آبادان، نه ماه خدمت کردند و سال 1363 به شهادت رسیدند. و در مزار شهدای شیراز به خاک سپرده شدند. آن‌ها چهار برادر بودند، و شهید بچه دوم بودند.

فعالیت‌ها:

به هنرستان فنی می‌رفتند، ایشان خیلی آدم درس خوانی بودند و تحصیلاتشان را تا دیپلم ادامه دادند. کمک پدرشان بنایی می‌کردند. دست راست پدرشان بودند. پدرشان آجرنما کار می‌کردند، ایشان علاقه به این کار داشتند و استاد بودند.

ورزش باستانی انجام می‌دادند، هنوز میل باستانی و تخت شنای او هست و ما نگه‌اش داشتیم. اهل مطالعه بودند، و حافظ را دوست داشتند. خیلی خوش اخلاق و مادر دوست و مهربان بودند.

احترام به پدر و مادر:

خیلی به پدر و مادر اهمیت می‌دادند و بیش‌تر مادر را دوست داشتند و احترام می‌گذاشتند.

نحوه شهادت:

برای مرخصی می‌خواستند بیایند که یکی از دوستانش مرخصی نداشته است، صبر می‌کند تا مرخصی او هم درست شود، باهم بروند. بعد از فوت مادرش، دوستش این طوری تعریف کرد؛ این همه سال جرات نکرد، تعریف کند. می‌گفت: به ماشین تکیه داده بودم، می‌خواستم از داخل ماشین حرف بزنم، جواد آمد و گفت: تو کنار برو، می‌گفت: تا کنار رفتم، از شیشه سرش را داخل ماشین بره تا حرف بزند، خمپاره خورد. دست چپش قطع می‌شود و شهید می‌شود و آن دوستش چیزی نمی‌شود، فقط جانباز می‌شود. ما همسایه بودیم و برادرم شهید شدند. شهید و برادرم که باهم رفیق و صمیمی بودند. خودش با دست خود برادرم را خاک می‌کند و بعد خود شهید می‌شوند. برادرم کردستان و جواد در آبادان بودند.

آخرین دیدار شهید با خانواده:

چند ماه بود که مرخصی نیامده بود. می‌خواست وسایلش را جمع کند که به مرخصی بیاید که به شهادت رسید.

خبر شهادت:

فکر کنم از بنیاد شهید آمدند و خبر شهادتش را دادند.

مراسم تشییع:

من پنج سال داشتم ولی مادر شوهر می‌گفتند: به من نگفته بودند؛ که پسرش دست ندارد. دست در تابوت می‌برند، می‌بیند چیزی در دستش می‌آید، می‌خواهند سر تابوت را ببیند که نفهمد ولی مادرشان پارچه را بیرون می‌آورد. تا همین چند وقت پیش که به رحمت خدا رفت، می‌گفتند: پارچه بیاورید و روی چشمانم بگذارید.

دیدن شهید در خواب:

مادرش خیلی خواب می‌دیدند. زمانی که برای پسرم خبر خوشی می‌آمد، قبل او می‌آمد و به مادرش در خواب می‌گفت؛ اسم پسر من جواد هست. روی این حساب شهید زنده‌ای هست با این که نیست ولی بی نهایت مراقب خانواده‌اش هست.

توسل به شهید:

با این که خودم برادرم شهید شده است ولی هر مشکلی دارم، سراغ جواد اناری می‌روم و هر بار رفتم جواب گرفتم و واقعا پیش خدا رو سفید هست. من به دوستان می‌گویم: هروقت مشکلی دارید، پیش شهید بروید تا حل شود.

 در این خانواده دوتا ازبچه‌ها مشکل جسمی و حرکتی دارند، پسر کوچک من تا قبل این که پسرم را دکتر ببرم، یک بار مادر خواب دیده بودند که رو به پسر کوچک من کردند و گفتند: مادر من چیزی ندارم بدهم و سمت چپ خودش را نشان می‌دهد و می‌گوید: من قسم می‌خورم این بچه خوب می‌شود. من چون دکتر رفته بودم و گفته بودند: قلب بچه برزگ است و مشکل دارد، قبول نکردم. وقتی رفتیم گفت: هیچ مشکلی ندارد. مادرش گفت: دیدی به تو گفتم. واقعا سلامتی‌اش را عمویشان هدیه دادند.

صله رحم:

تا به مرخصی می‌آمد، پیش دایی و خاله و.. می‌رفتند. مادرم می‌گفت: همیشه می‌آمد و کاری نداشت، ما باشیم یا نه. یک موتوری داشت و به خونه همه می‌رفتند.

خاطره:

چهارتا پسر پشت سر هم بودند و چون دوتا بچه اولی و سومی مشکل داشتند، ایشان را خیلی دوست داشتند و ایشان چاق و تپل بود. مادر به اولی خیلی می‌رسید و به او مرغ و.. می‌داد. می‌خواستند به شهید بدهند، می‌گفت: نه به آن بدهید که مریض و ضعیف است، من تپلم و می‌خندید. شهید در همه امور دیگران را بر خود مقدم می داشت.

 

 

 

 

 

شهدا مرتبط :

شهید جواد اناری

دیدگاه های شما :


کدامنیتی