توصیف تو را اشک می فهمد

توصیف تو را اشک می فهمد

آخرین بروزرسانی : یکشنبه، 14 دی 1399 ساعت 13:37

سردار سال ها بود که مردم به دنبال میز و صندلی و اتاق مجهزی می دویدند تا تو را در پشت آن ببینند و نیافتند تو را یافتیم اما در پشت خاکریزهای مرز، تو را یافتیم، اما در دل ها، حالا تو سردار دلهایی شدی که دیر یافته ترین سردار ایرانی بودی ؛ توصیف ترا اشک می فهمد و پرواز تو را رشکی بود برای همه ...

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا نقل از خبرگزاری پلیس؛ 

به نام خداوند با شکوهی که شکوهمندی خود را در محبوب ترین بندگانش، آنچنان شکوفا می سازدکه تاریخ بشری را به حیرتی شگرف وا می دارد. همان حیرتی که ما در این برهه از زمان شاهد آن بودیم. شگفتی عظیمی که در دی ماه 98 جهان را به تحیری عجیب وا داشت.

آری سردار با غیرت، از تو سخن می گویم، مثل گیاهی خشک که از باران سخن می گوید، مثل کویری تشنه که از ابری باران زا، مثل مایوسی که از فانوسی سخن می گوید. با تو سخن می گویم سردار بحران ها و دوران ها.... ای دیریافته ی قرن، ای فاتح بزرگ قله آزادگی و صلابت

" تو کیستی که به هر موجی از تبسم          به سان قایق سرگشته رو به گردابم"

در روزگار نزدیکی که مرزهای این سرزمین مردآفرین را نقش زنجیر تانک های حق وتو، غبارآلود کرده بود و چکمه های چرم ژنرال های بی بته ی صهیونیسم وهم عقده های کوچکش، نیت له ساختن شیعه را در سر می پروراندند و در برهه ای که گاو چران های کرگدن صفت آمریکایی ( گاوهای شیرده) عرب را می دوشیدند تا طپانچه های شیعه کشی را علیه ایران اسلامی بارور کنند و در عصری که مختصرترین کلمه نحس usa، مفصل ترین جنایات را در پیرامون مرزهای کشورم تدارک می دید و سلفی های کج اعتقاد شیعه ستیز را به یال های بلند شیر ایران نزدیک می کرد تا با نام داعش شکم مادران پا به زا و سر کودکان بی گناه را بدرند و در پایتخت کشور قدرتمندم، تشکیل دولت نحس خود را به پایکوبی بنشینند و شغال ناتوان القاعده را پروار بسته بودند تا به کام شیران ایرانی بفرستند و در آن روزگار عنکبوتی عرب قریبی که می رفت تا سیاهی و تاریکی، اطراف مرزهای شکیل کشورم را فرا گیرد، ناگهان:

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد                                     دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد

و اینبار تو بودی که درخشیدی، درخشیدنی در حساس ترین بزنگاه تاریخی وطن، درخشیدنی علمدار آسا؛

سردار سال ها بود که مردم به دنبال میز و صندلی و اتاق مجهزی می دویدند تا تو را در پشت آن ببینند و نیافتند تو را یافتیم اما در پشت خاکریزهای مرز، تو را یافتیم، اما در دلها، حالا تو سردار دلهایی شدی که دیر یافته ترین سردار ایرانی بودی.....

توصیف ترا اشک می فهمد و پرواز تو را رشکی بود برای همه..... سردار غیور

کتاب وصف تو را آب بحر، کافی نیست            که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم

سردار حاج قاسم، برادر غیرتمندم؛

تو رفتی تا ما بمانیم، رفتی تا آرامش بماند، رفتی تا سرافرازی نمیرد

تکه تکه شدی تا ایران همیشه سربلند، تکه تکه نشود، برو که اشک منت راه توشه ی توست

زد صاعقه فرمانده ی ایرانی را                   دست و سر کوهمرد کرمانی را

بر کرسی انتقام خواهیم نشاند                  انگشتر سردار سلیمانی را

نگارنده : کارمند رتبه 15 " ملیحه قهرمانی " معاونت اجتماعی ناجا

دیدگاه های شما :


کدامنیتی