برگشت غیر ممکن

برگشت غیر ممکن

آخرین بروزرسانی : چهارشنبه، 21 اردیبهشت 1401 ساعت 15:35

شهادت نه یک مردن، که یک انتخاب است: « هر کسی را که در راه خدا کشته و شهید شد، مرده نپندارید؛ بلکه او زنده جاوید است ولیکن شما این حقیقت را در نخواهید یافت.»شهید همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حیات جاری در سطح طبیعت به حیات پشت پرده آن می‌باشد.در قرآن کریم، حدود ده آیه به صورت صریح درباره کسانی که در راه خدا کشته شده باشند، وجود دارد. از جمله مسایلی که در این آیات به آن اشاره شده است عبارت است از: زنده بودن شهید، رزق شهید، آمرزش گناهان شهید، ضایع نشدن عمل شهید، مسرت و خوشحالی شهید، وارد شدن در رحمت الهی و رستگاری شهید.

به گزارش پایگاه خبری شهدای ناجا؛ شهید جعفر زارع در تالش گیلان˛ در رضوانشهر در سال 1356 به دنیا آمد و در تاریخ 31 تیرسال 1377 در کوه بهمن تایباد به شهادت رسید. شهید در رضوانشهر˛ روستای رودبارسرا به خاک سپرده شد. متن زیر چکیده‌ای از مصاحبه با خانواده‌ی این شهید بزرگوار می‌باشد.

تعداد خواهر و برادر و وضعیت تأهل

2 برادر و 4 خواهر.

اخلاقیات

برادر شهید: خیلی خوش اخلاق و مهربان بود. ووشو کار می کرد. روزنامه می‌خواند.

معنویات

اهل دعا و نماز بود. نمازش را سر وقت می‌خواند. تا آخر ماه محرم در مراسمات عزاداری و سینه‌زنی شرکت می‌کرد.

محل خدمت

آموزشی‌اش تهران بود. برای دوران خدمت به مشهد˛ تایباد˛ سر مرز افغانستان رفت و چهل روز از خدمتش مانده بود که شهید شد.

آخرین دیدار

وقتی می‌خواست برود˛ یک موتور داشت؛ گفت: (میخواهم این را بفروشم.) به دوستش گفته بود: (برگشتم غیر ممکن است.) به خواهرم هم گفته بود: (زهرا این آخرین بار است که جایم را پهن می‌کنی.) خواهرم هم با او دعوا کرده بود که این چه حرفی است که داری می‌زنی خدا نکنه و سر این دعوا˛ با او قهر کرده بود. چون یک سری از این کوموله‌ها به همکارانش حمله کرده بودند˛ به این دلیل˛ این احتمال را می‌داد که شهید شود.

خواهر شهید: بار آخری که به مرخصی آمده بود˛ انگار به او الهام شده بود که شهید می‌شود؛ می‌گفت: (این بار آخر است که آمدم شاید دیگر نیایم.) فکر کردم شوخی می‌کند.

به دوستانش هم گفته بود: (شاید این آخرین مرخصی‌ام باشد.) بعد از بیست روز از رفتنش˛ به شهادت رسید. تنها یک ماه از خدمتش مانده بود.

نحوه‌ی شهادت

برادر شهید: چند محموله‌ی قاچاق را ضبط کرده بود و قاچاقچیان برادرم را شناسایی کرده بودند. بار آخری که به مرخصی آمده بود˛ به دوستانش گفته بود: (من بروم˛ برگشتم غیر ممکن است˛ چون من را شناسایی کردند؛ نود درصد من شهید می‌شوم.)

 ساعت هفت صبح بود که به ماموریت رفته بودند. بالای کوه˛ صبحانه می‌خوردند که کوموله‌ها از راه دور˛ با تفنگ دوربین‌دار آنها را دیده بودند و برادرم را نشانه می‌گیرند و برادرم را به شهادت رساندند. دو تیر به گردنش خورده بود؛ یکی زیر گوشش˛ یکی هم پایین تر. از آنجا با هواپیما او را به مشهد آوردند و وسط راه˛ شهید شده بود. از راه دور او را با اسلحه ژ3 زده بودند. گردنش نصف شده بود. وقتی آن فرد را دستگیر کردند˛ گفت: (من نمی‌خواستم او را بزنم و می‌خواستم فرمانده را بزنم.)

خواهر شهید: ماموریت داشتند؛ به او می‌گویند: (تو دیروز ماموریت رفتی˛ امروز نرو.) گفته بود: (نه من می‌روم.) ایشان در اکثر ماموریت‌ها شرکت داشت و به او گفته بودند: (برایت خطرناک است.) در یک قلعه˛ در تایباد˛ گلویش تیر خورده بود. توسط اشرار به شهادت رسیدند.

خبر شهادت

یکی از دوستان برادرم در تهران بود. وقتی آنجا برایش مراسم تشییع گرفته بودند˛ از روی عکس و اسمش که روی تابوت نوشته شده بود˛ متوجه می‌شوند که ایشان شهید شده است. بعد تماس گرفتند و به دوست دیگر برادرم در شمال خبر داده بود ولی گفته بود به خانواده‌اش چیزی نگویی. بعد از یک هفته˛ به ما خبر دادند.

مراسم تشییع

اول رضوانشهر تشییعش کردند و بعد ایشان را به روستای خودمان آوردند؛ روستای رودبار سرا. نیروی انتظامی آمده بودند و مراسمش شلوغ بود.

توسل

وقتی به مشکلی برمی‌خوریم˛ از شهید خواستیم که برایمان دعا کند و نتیجه هم گرفتیم.

 

شهدا مرتبط :

شهید جعفر زارع

دیدگاه های شما :


کدامنیتی